تبليغاتX
مشتاقی و مهجوری

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی

مقدمه

دوست داريم زندگى‏هايمان، سرشار از صميميت و خونگرمى و صفا باشد.

حريم انسانها و حرمت همگان، محفوظ بماند و معاشرت‏هايمان نشات‏گرفته از «فرهنگ قرآنى‏» و تعاليم مكتب باشد.

و اين، يعنى «زندگى مكتبى‏».

پايدارى و استحكام رابطه‏هاى مردمى، در سايه رعايت نكاتى است كه‏برگرفته از «حقوق متقابل‏» افراد جامعه باشد.

در اينكه «چگونه بايد زيست‏» و چه سان با ديگران بايد رابطه داشت، نكته‏اى‏است كه در بحث «آداب معاشرت‏» مى‏گنجد.

بر خلاف فرهنگ غربى، روح و محتواى فرهنگ دينى ما بر پايه «ارتباط‏»،«صميميت‏»، «تعاون‏»، «همدردى‏» و «عاطفه‏» استوار است. جلوه‏هاى اين فرهنگ‏بالنده نيز در دستورالعملهاى اخلاقى اسلام ديده مى‏شود.

«زندگى مكتبى‏»، در سايه شناخت اين رهنمودها و به كار بستن آنها درصحنه‏هاى مختلف زندگى است، نه با شعار و ادعا. به هر ميزان كه معيشت ومعاشرت ما با اينگونه هدايتهاى دينى در مقوله رفتار، هماهنگ باشد، به همان‏اندازه زندگيهايمان «مكتبى‏» است. مسلمان بايد به‏گونه‏اى در چارچوب اصول وسنن فرهنگ دينى خودش زندگى كند كه با شهامت و افتخار، بتواند «امضاى دين‏»را پاى همه رفتارش بگذارد و زندگيش «برچسب اسلام‏» داشته باشد و الگوى‏اسلامى را بر زندگى خويش در خانه و جامعه، سايه‏افكن سازد.

«آداب برخورد»، «ديد و بازديد»، «رفت و آمد»هاى خانوادگى و دوستانه،نحوه «گفتار» و «رفتار» با اقشار مختلف، «دوستى‏» و حد و حدود آن، مراعات‏«حقوق ديگران‏»، «ادب و سپاس و احترام‏»، از جلوه‏هاى بارز اخلاق معاشرت‏است. اين‏گونه رابطه‏هاى اجتماعى، با عنوانهاى مختلف و در شرايط گوناگون‏انجام مى‏گيرد. گاهى به صورت «صله‏رحم‏» است; در ارتباط با اقوام و بستگان.گاهى نام «عيادت‏» به خود مى‏گيرد; در مورد بيماران. گاهى نسبت‏به برادران وخواهران دينى، عنوان «زيارت‏» مى‏يابد، گاهى با همسايگان است، گاهى بامستمندان. گاهى هم بر محور اطعام است و گاهى به شكل مسافرتهاى دور ونزديك و بردن هديه و آوردن «سوغات سفر». گاهى هم براى شركت در مجلس عقدو عروسى يا مشاركت در مراسم سوگ و تسليت‏گويى است.

به هر حال، همه اينها نوعى «رابطه‏» و «معاشرت‏» است و نشان‏دهنده منش‏انسانى و فرهنگ اخلاقى هر فرد. اسلام نيز در اين باره‏ها بسيار سخن گفته و رهنمودداده است كه در اين كتاب، گوشه‏اى از معارف و آموزشهاى دين در اين زمينه‏ها رامرور مى‏كنيم.

باشد كه «فرهنگ خودى‏» و «هويت دينى‏» را پاس بداريم و با افتخار وسربلندى و رها از سلطه فرهنگى بيگانه و با تكيه بر رهاورد مكتب و وحى، زندگى وروابط خويش را بر پايه ارزشهاى برگرفته از قرآن و اهل بيت (عليهم‏السلام)،سامان بخشيم و براى نسلهاى آينده هم «ادب و اخلاق‏» را ميراث بگذاريم.

آنچه پيش روى شماست مجموعه‏اى است از رهنمودهاى اخلاق دينى درمعاشرت با ديگران كه نخست، در سالهاى 78 - 1376 در مجله پيام زن با عنوان‏«اخلاق معاشرت‏» انتشار يافت و اينك با اندكى بازنگرى تقديم مى‏گردد.

قم - جواد محدثى.

اسفند 1378 ش.

شناخت و مراعات حقوق ديگران

شناخت وظيفه، پايه انجام وظيفه است.

انسانها در جامعه نسبت‏به يكديگر «وظايف متقابل‏» دارند و به‏تعبيرى ديگر، بر عهده خويش نسبت‏به افراد ديگر «حقوق متقابل‏»دارند. شناخت اين حقوق و انجام آنها و مراعات دو جانبه، ضامن‏تصحيح روابط و سالم‏سازى معاشرتها و زدودن كدورتها و كاهش‏اختلافها و گله‏منديهاست.

در جامعه انسانى، جز با «مراعات‏» ديگران و حقوقشان، وضع‏رفتارى سامان نمى‏پذيرد. مثلا پدر و مادر نسبت‏به فرزندان و به‏عكس، وظايفى دارند. زن در برابر شوهر و شوهر در برابر زن،تعهداتى دارد. فرمانده و سرباز، سبت‏به هم حقوق و وظايفى دارند.دو شريك با يكديگر، كارفرما و كارگر، رئيس و مرئوس، معلم وشاگرد، همسايه با همسايه، مشاور و مشورت‏خواه، خويشاوندان وارحام نسبت‏به هم، برادران و خواهران دينى نسبت‏به يكديگر،مسلمان با مسلمان و ... نمونه‏هاى ديگرى از ارتباطهاى اجتماعى، هركدام نسبت‏به هم محدوده و مجموعه‏اى از تكاليف را دارند كه در آيين‏اسلام، به انجام آنها توصيه شده است. اين وظايف و تكاليف و حقوق، اگر:

1- «شناخته‏» شود،

2- به آنها «عمل‏» شود،

3- عمل هم دو سويه و «متقابل‏» باشد،

بسيارى از مشكلات، يا پيش نخواهد آمد، يا برطرف خواهدگشت.

شبيه اين در قوانين راهنمايى و رانندگى وجود دارد و رانندگان اگرآن آيين‏نامه‏ها را بدانند و به آنها عمل كنند و عمل هم به صورت متقابل‏و از سوى همه رانندگان باشد، نه يكجانبه و ناقص، طبيعى است كه‏بسيارى از تصادفات و حوادث و ضايعات رانندگى پيش نخواهد آمد.

حقوق مسلمانى

جامع‏ترين متن حديثى كه به بيان اين حقوق و وظايف متقابل‏پرداخته است، «رسالة الحقوق‏» از امام زين‏العابدين(ع) است كه دركتابهاى روايى (از جمله در تحف‏العقول و مكارم الاخلاق و ...) آمده‏است. حق برادر دينى، حق همسايه، حق خويشاوند، حق فرزند و اولادو پدر و مادر، حق زن و شوهر، حق شاگرد و استاد، حق مولا و بنده، حق‏همنشين و دوست و شريك، حق والى و رعيت، حق مشير و مستشير ازجمله حقوقى است كه در آن حديث ارزشمند بيان شده است.

در جامعه اسلامى، مسلمان متعهد خود را نسبت‏به برادران دينى‏مسؤول احساس مى‏كند و تكاليفى بر عهده او است. طبعا هر مسلمانى‏بايد اين حق را بر گردن خويش احساس كند و آن گونه كه ياد شد،مراعات و به كار بستن اينها طرفينى بايد باشد، تا اثر خويش را بگذارد.اين حقوق بسيار است، به برخى از آنها كه در احاديث اسلامى آمده‏است، اشاره مى‏شود:

1- اينكه مسلمان آنچه را براى خود دوست دارد، براى برادر دينى‏خودش هم بپسندد و آنچه را كه براى خود نمى‏پسندد، براى ديگران‏هم نپسندد و روا نشمارد. اين اولين و مهمترين حقى است كه هرمسلمان بر گردن ما دارد و روايات بسيارى در اين زمينه نقل شده است،حقى بسيار مهم، اما بسيار آسان و اندك!

امام صادق(ع) به معلى بن‏خنيس در حديثى كه به برشمارى اين‏حقوق پرداخته است، مى‏فرمايد:

«ايسر حق منها ان تحب له ما تحب لنفسك و تكره له ما تكره لنفسك‏»; (1)

آنچه براى خود دوست مى‏دارى، براى او هم دوست‏بدارى و آنچه‏براى خويش ناخوشايند مى‏دانى، براى او هم ناخوشايند بدانى! ... البته‏گفتن اين سخن آسان است، اما عمل به آن بسى دشوار!

2- اينكه مسلمان، مسلمان ديگر را با دست و زبان نرنجاند.

خدا را بر آن بنده بخشايش است.

كه خلق از وجودش در آسايش است.

و اين از مهمترين اصول اخلاقى و معاشرتى اسلام و نشانه‏مسلمانى است. تا آنجا كه رسول خدا(ص) فرموده است: «المسلم من‏سلم المسلمون من لسانه و يده‏»; (2) .

مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او در سلامت وآسايش باشند.

3- اينكه مسلمان در برابر مسلمان، متواضع باشد و از تكبربپرهيزد.

4- حرف ديگران را در باره مؤمن و مسلمان نشنود و نپذيرد و به‏سخن‏چينيها گوش ندهد و در پى خطاها و عيوب نباشد و اگر هم نقطه‏ضعفى از كسى شنيد يا فهميد، آن را فاش نسازد و آبرويش را نبرد.كسى كه در پى عيوب مسلمين باشد از نظر مسلمانى و دينى گرفتارسقوط است و از ولايت‏خدا بيرون رفته، در ولايت‏شيطان قرارمى‏گيرد. پيامبر اسلام(ص) فرمود:

«يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه، لا تتبعوا عثرات المسلمين فانه من‏تتبع عثرات المسلمين تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته يفضحه‏»; (3) .

اى گروه كسانى كه به زبان مسلمان شده‏ايد ولى دلها مسلمان نشده‏است! در پى عيبها و لغزشهاى مسلمانان نباشيد، چرا كه هر كس در پى‏شمارش و يافتن عيبهاى مسلمانان باشد، خدا هم پى‏جوى عيب اوخواهد شد و هر كه را كه خدا در پى عيوبش افتد، رسوايش مى‏سازد.

5- پرهيز از قهر كردن و قطع رابطه، و اگر هم مفارقت و قطع‏ارتباط پيش آمد، آن را بيش از سه روز طول ندهد. و فضيلت از آن كسى‏است كه زودتر آشتى كند و در صلح كردن پيشگام و پيش‏قدم گردد. هراندازه كه اين جدايى بيشتر شود، شيطان خوشحال‏تر مى‏گردد. در اين‏زمينه هم احاديث‏بسيارى نقل شده است.

6- بى‏اجازه و سرزده وارد بر خانه برادر مؤمن نشود و اگرمى‏خواهد داخل خانه يا اتاق يا محل كار او بشود، قبلا اجازه بگيرد (دراين زمينه، در فصل «حريم خانه و زندگى‏» مفصلا بحث‏شده است.).

7- برخورد با افراد، با چهره‏اى گشاده و خندان و كدورت‏زدا، وزدودن غم و اندوه از دل برادر ايمانى و ادخال سرور و شادمانى بر يك‏مسلمان، كه اين كار، نزد خداوند، پاداشى عظيم دارد.

8- وفاى به عهد و عمل كردن به وعده و پرهيز از خلف وعده،يكى ديگر از حقوقى است كه در روايات آمده و مسلمان در برابرمسلمان بايد خود را به آن موظف بداند. به تعبير امام سجاد(ع): آن كس‏كه وعده مى‏دهد و عمل نمى‏كند، منافق است. و رسول خدا(ص)فرمود:

«من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر فليف اذا وعد»; (4) .

هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هر گاه كه وعده مى‏دهد،به آن وفا كند.

9- انصاف در برخورد با مسلمانان، يعنى آن گونه كه دوست دارد باخودش رفتار كنند و با او برخورد داشته باشند، خودش هم با ديگران‏همان گونه معاشرت كند. اين فضيلت اخلاقى در احاديث، مايه عزت‏نزد خدا و نجات از آتش دوزخ در قيامت‏به شمار آمده است و درسخنى از امام صادق(ع)، به عنوان يكى از سخت‏ترين تكاليفى كه خدابر بندگانش مقرر كرده، به حساب آمده و در كنار انصاف، مواسات وذكر خداوند در همه حال بيان شده است. (5) .

10- احترام به بزرگترها و محبت و رفق نسبت‏به كوچكترها.

11- اصلاح ميان افراد و آشتى دادن آنان، كه اين وصيت پيامبراسلام در همه دورانها و توصيه حضرت على(ع) در بستر شهادت وسفارش ائمه ديگر است و رسول خدا آن را به عنوان «افضل الصدقه‏»دانسته است و حتى دروغ مصلحتى براى زدودن اختلاف و ايجادآشتى بين دو مسلمان مجاز شمرده شده است. (6) .

12- پوشاندن عيوب مسلمانان جهت‏حفظ آبروى آنان. به تعبيررسول خدا(ص): هر كس عيب‏پوش مسلمانى باشد، خداوند هم عيب‏او را در دنيا و آخرت مى‏پوشاند.

13- پرهيز از حضور در جاهايى كه سوءظن مسلمانان رابرمى‏انگيزد. «پرهيز از مواضع تهمت‏» يك تكليف است و چون ناپرهيزى‏از حضور در جاهايى كه بدگمانى ديگران را سبب مى‏شود، موجب به‏گناه افتادن آنان مى‏شود، پس در مقابل مؤمنان وظيفه داريم كه از اين‏گونه حضورهاى شائبه‏دار و سوءظن‏آور و مساله‏ساز بپرهيزيم تاموجب به گناه افتادن ديگران نشويم.

14- رفع نياز مؤمنان و تلاش در راه «قضاء حاجت‏» او و برطرف‏كردن مشكلاتش، يكى ديگر از «حقوق مسلمانى‏» است و در روايات،ثوابى بيش از نماز و روزه و حج و طواف براى آن بر شمرده شده است.بهره‏گيرى از مال و قدرت و آبرو و وجهه خويش، براى يارى يك‏مسلمان و برطرف كردن رنج و مشكل و گرفتارى او از عظيم‏ترين‏تكاليف ما در برابر برادران دينى است.

تا توانى به جهان خدمت محتاجان كن به دمى يا درمى يا قلمى يا قدمى.

15- حفظ عرض و آبروى يك مسلمان در غياب او و اگر كسى به‏يك مسلمان تهمتى زد، دفاع از او واجب است و اگر بتواند دفاع كند وتهمت را دفع كند ولى كوتاهى و سستى كند، به مقتضاى روايات، درگناه تهمت‏زنندگان شريك است. كسى نزد پيامبر اكرم(ص) ازمسلمانى بدگويى كرد و به آبروى او متعرض شد. رسول خدا آن سخن‏را رد كرد و از او دفاع نمود، سپس فرمود: هر كس از آبرو و حيثيت‏برادر دينى‏اش دفاع كند، اين دفاع در قيامت‏حجابى از آتش مى‏شود واو را حفظ مى‏كند: «من رد عن عرض اخيه كان له حجابا من النار». (7) .

16- سلام و مصافحه و معانقه. در روايات بى‏شمارى است كه‏مسلمان وقتى به مسلمان ديگر مى‏رسد، سلام دهد، دست‏بدهد ومصافحه و معانقه كند، اگر او عطسه كرد، در پاسخ عطسه‏اش دعا كند واز خداوند براى او حمت‏بطلبد.

17- عيادت، ديدار، تشييع جنازه، زيارت قبور، تسليت و تعزيت‏به خانواده، دعا پس از فوت و ... اينها از جمله حقوقى است كه بر عهده‏مسلمان است. اگر برادر دينى‏اش بيمار شد، به عيادت او برود. اگر ازسفر آمد يا از ج‏برگشت، او را زيارت كند، يا كلا مساله ديد و بازديد ورفت و آمد با برادر دينى. و اگر از دنيا رفت، در تشييع جنازه‏اش شركت‏كند و براى تسليت‏گويى به بستگان و فرزندان او، به خانه‏اش سركشى‏كند، سر قبر او حاضر شود، دعا و فاتحه بخواند، پس از فوت، كارهاى‏صالح و شايسته به نيت و نيابت از برادر دينى انجام دهد و ثوابش راهديه به روح او كند.

حقوقى كه ياد شد، نه همه حقوق، بلكه برخى از حقوق مسلمانى‏است كه براى هر كدام احاديث فراوانى در منابع ما نقل شده است كه‏جهت پرهيز از طولانى شدن بحث، به اشاره‏اى بسنده كرديم.

اما مناسب است كه چند حديث نسبتا جامع هم در همين مقوله‏هاعرضه كنيم، تا با حقوق متقابل دينى آشنا گرديم.

امام باقر(ع) فرمود: از جمله حقوق مؤمن بر برادر دينى‏اش اين‏است كه: گرسنگى او را برطرف سازد، راز و عيب او را بپوشاند، رنج واندوهش را برطرف سازد، قرض و بدهى او را بپردازد و هر گاه از دنيارفت، جايگزين او در رسيدگى به وضع خانواده و فرزندانش باشد. (8) .

پيامبر اكرم(ص) فرمود: مؤمن هفت‏حق بر گردن مؤمن دارد كه ازسوى خدا واجب شده است.

1- در پيش رو، احترامش كند.

2- در دل، محبت او را داشته باشد.

3- در مال خود، مواسات نسبت‏به او داشته باشد.

4- غيبت او را حرام شمارد.

5- هنگام بيمارى به عيادتش رود.

6- پس از مرگ، در تشييع جنازه او شركت كند.

7- پس از فوت او، در باره‏اش جز خير و نيكى نگويد. (9) .

معلى بن‏خنيس گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: حق مؤمن برمؤمن چيست؟ حضرت فرمود: مى‏ترسم كه بدانى و عمل نكنى و آنهارا تباه سازى. گفتم: لا حول و لا قوة الا بالله (يعنى ان شاءالله به يارى خداعمل خواهم كرد). فرمود: «مؤمن بر گردن مؤمن هفت‏حق دارد كه همه‏واجب است و اگر هر كدام را ضايع و تباه كند از لايت‏خدا بيرون رفته‏و طاعت الهى را نافرمانى كرده است:

«اول‏»: اينكه آنچه براى خود دوست مى‏دارى براى او هم دوست‏بدارى و آنچه بر خود نمى‏پسندى براى او هم نپسندى.

«دوم‏»: اينكه با جان و مال و زبان و دست و پايت او را يارى كنى.

«سوم‏»: آنكه در پى جلب رضاى او باشى و او را به خشم نياورى ودستورش را اطاعت كنى.

«چهارم‏»: آنكه براى او «چشم‏» و «راهنما» و «آينه‏» باشى (ان تكون‏عينه و دليله و مرآته).

«پنجم‏»: آنكه چنين نشود كه تو سير باشى و او گرسنه، تو سيراب‏باشى و او تشنه، تو پوشيده باشى و او عريان!

«ششم‏»: آنكه اگر خادم يا همسرى دارى كه كارهاى تو را انجام‏مى‏دهد و او بى‏همسر است، خدمتگزار خودت را بفرستى كه‏لباسهايش را بشويد. برايش غذا بپزد و برايش جا بيندازد.

«هفتم‏»: آنكه قسم خوردن او را بپذيرى، دعوتش را قبول كنى، دربيمارى‏اش به عيادتش بروى، در مرگش براى تشييع جنازه حاضرشوى و اگر حاجت و نيازى دارد، در رفع آن نياز بكوشى و نگذارى كه‏او از تو درخواست كند (يعنى پيش از آنكه او درخواست كند، خودت‏به رفع مشكلش اقدام كنى).

هر گاه چنين كردى (و به اين وظايف عمل نمودى) ولايت تو به‏ولايت‏خدا متصل مى‏گردد.» (10) .

مراعات اين وظايف متقابل، جامعه‏اى آرمانى، باصفا و صميميت،همبسته و منسجم، عاطفى و نيرومند پديد مى‏آورد كه از حرارت ايمان‏و شوق برخوردار است و آحاد و افراد، در سايه اين مودت و صداقت ومراعات، به قدرتى استوار و مجموعه‏اى مستحكم و خلل‏ناپذير تبديل‏مى‏شوند و جامعه اسلامى به عزت و اقتدار مى‏رسد.

پايان اين بحث را با حديثى از امام صادق(ع) قرار مى‏دهيم كه درباره اداى حق مؤمنان فرمود:

«ما عبد الله بشى‏ء افضل من اداء حق المؤمن‏»; (11) .

خداوند، به چيزى برتر از «اداى حق مؤمن‏»، عبادت نشده است.

پى‏نوشتها:

1) محجة البيضاء، ج‏3، ص‏354.

2) همان، ص‏358.

3) اصول كافى، ج‏2، ص‏355.

4) همان، ص‏364.

5) همان، ص‏145.

6) محجة‏البيضاء، ج‏3، ص‏373.

7) همان، ص‏393.

8) ميزان‏الحكمه، ج‏2، ص‏482.

9) بحارالانوار، ج‏71، ص‏222.

10) اختصاص، شيخ مفيد،ص‏28.

11) بحارالانوار، ج‏71، ص‏243.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی1

سلام و مصافحه

پيوندهاى اجتماعى، نيازمند «تحكيم‏» است.

استوارسازى اين رشته‏ها با كلى‏گويى به دست نمى‏آيد. بايدنمونه‏هاى عملى و مصداقهاى خاص و روشن ارائه شود، تا مرزهاى‏دوستى و پيوندهاى عاطفى استوارتر گردد و پايدار بماند. «سلام‏» ودست دادن يكى از اين امور است.

سلام، چراغ سبز آشنايى است.

وقتى دو نفر به هم مى‏رسند، نگاهها كه به هم مى‏افتد، چهره‏ها كه‏رو در رو قرار مى‏گيرد، نخستين علامت صداقت و مودت و برادرى،«سلام دادن‏» است و در پى آن، دست دادن و «مصافحه‏».

دو نفر را تصور كنيد كه به يكديگر مى‏رسند، آشنا و دوست هم‏هستند. در اين برخورد، بهتر است نخستين كلامشان چه باشد؟ آيامناسب‏تر از «سلام‏» چيزى سراغ داريد؟

مفهوم سلام

سلام، اطمينان دادن به طرف مقابل است كه: هم سلامتى وتندرستى تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، كه‏گزندى به تو نخواهد رسيد. من خيرخواه تو هستم، نه بدخواه وكينه‏ورز و دشمن. نيز نوعى درود و تحيت اسلامى است كه دو مسلمان‏به هم مى‏گويند. اين معناى شعار اسلامى سلام است.

دست دادن و دست هم را صادقانه به گرمى فشردن، نشان ديگرى‏از محبت و صميميت و خيرخواهى است. دلها را به هم نزديكتر ومحبتها را بيشتر مى‏سازد. تماس دو دست، قلبها را نيز به هم نزديكترمى‏كند، اگر منافقانه و دروغ و فريب نباشد!

«دست در دست، چو پيوند دو قلب.

گرمتر مى‏گردد،

دل آزرده دوست،

نرمتر مى‏گردد ...»

بارى ... سلام، نام خداست و تحيت الهى. سفارش پيامبر است وامامان. تا آنجا كه فرموده‏اند: اگر كسى پيش از سلام، شروع به سخن‏كرد، جواب ندهيد:

«من بدء بالكلام قبل السلام فلا تجيبوه.» (1) .

در حديث ديگرى امام صادق(ع) از قول خداوند نقل مى‏كند كه:بخيل، كسى است كه از سلام دادن به ديگرى بخل ورزد:

«البخيل من بخل بالسلام.» (2) .

راستى ... سلام دادن به ديگرى نه تنها چيزى از قدر و جايگاه‏انسان نمى‏كاهد و هيچ گونه ضرر و زيان مادى، پولى، آبرويى‏و ... ندارد، بلكه محبت‏آور و صفابخش است و خداپسند و سيره‏رسول خدا(ص) و روش و منش اولياء الهى است. به علاوه، نشانه‏اى ازتواضع و فروتنى و نداشتن كبر است. انسانهاى متواضع، نه تنها زيان‏نمى‏بينند، بلكه عزت و محبوبيت هم پيدا مى‏كنند. امام صادق(ع)فرمود:

«من التواضع ان تسلم على من لقيت‏»; (3) .

از نشانه‏هاى فروتنى اين است كه به هر كس برخوردى، سلام‏دهى.

پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود:

«اذا تلاقيتم، فتلاقوا بالتسليم و التصافح‏»; (4) .

هرگاه يكديگر را ديدار كرديد، با «سلام‏» و «دست دادن‏» با هم ديداركنيد.

ادب و آداب سلام

سيره رفتارى پيامبر خدا آن بود كه به هر كه مى‏رسيد - حتى كودكان- ابتدا به او سلام مى‏كرد، بخصوص در مورد سلام كردن به كودكان‏مى‏فرمود: پنج صفت است كه تا زنده‏ام، آنها را رها نخواهم كرد، يكى‏هم سلام دادن به كودكان است، تا پس از من «سنت‏» گردد. (5) .

اين خصلت‏خجسته، از اخلاق حسنه و روحيه پاك و تواضع اوسرچشمه مى‏گرفت. اينها درست; ولى ادب اقتضا مى‏كند كه‏كوچكترها به بزرگترها سلام كنند. در حديث آمده است كه پيامبراكرم(ص) فرمود:

كوچك به بزرگ سلام كند،

يك نفر به دو نفر،

و جمعيت كم به جمعيت فراوان،

و سواره بر پياده،

و رهگذر، بر كسى كه ايستاده است.

و ايستاده بر كسى كه نشسته است. (6) .

و البته كه اگر جز اين باشد، نشان تواضع نخواهد بود!

سلام را بايد آشكارا، بلند و با صداى رسا ادا كرد. احاديث فراوانى‏با عنوان «الجهر بالسلام‏» و «افشاء سلام‏» آمده كه سفارش اكيد دارد كه‏سلامها، رسا و بلند باشد، نه زير لب و آهسته و نامفهوم و ناقص. جواب‏سلام نيز بايد همين گونه باشد، يعنى بلند و واضح، تا طرف بشنود.

اگر در برخورد با ديگران يا ورود به جلسه و جمعى، يا رسيدن به‏خانه و محل كار، سلام بگوييد، ولى آهسته، شايد سلامتان را نشنوند. بااينكه شما سلام داده‏ايد، ولى به دليل سر و صدا يا جمع نبودن حواس ياهر عامل ديگر، سلامتان را نشنوند، شما را بى‏ادب و بى‏اعتنا خواهندشمرد و متكبر خواهند پنداشت.

يا اگر سلام ديگرى را جواب دهيد; اما آهسته و زير لب، به گونه‏اى‏كه نفهمد و نشنود، شايد پيش خود فكر كند مساله‏اى، خصومتى و ...پيش آمده، يا شما سرسنگين و متكبر شده‏ايد كه حتى جواب سلامش‏را هم نمى‏دهيد يا با دشوارى و بى‏علاقگى جواب مى‏دهيد.

راه جلوگيرى از اين سوءتفاهمها و بدگمانيها، رعايت همان‏دستور دينى در معاشرتها است، يعنى آشكارا سلام كردن.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

«هرگاه يكى از شما سلام مى‏دهد، سلامش را آشكارا بگويد. نگويد كه «سلام‏دادم، ولى جوابم ندادند»، شايد سلام داده ولى آنان نشنيده باشند! و هرگاه يكى ازشما جواب سلام مى‏دهد، جواب را آشكارا و بلند بگويد، تا آن مسلمان ديگرنگويد كه «سلام كردم ولى جوابم را ندادند!» (7) .

اگر سلام مستحب است، جوابش واجب است. البته بيشترين‏ثواب نيز از آن كسى است كه شروع به سلام كند.

آن كه سلام مى‏دهد، پاسخش را بايد گرمتر و بيشتر داد، چرا كه‏سلام نوعى تحيت و هديه از سوى يك مؤمن است و هديه را بايدپاسخى بهتر ارائه داد، تا نشان قدرشناسى باشد. و اين تعليم قرآن كريم‏است كه تحيت ديگران را به گونه‏اى بهتر پاسخ دهيد: «... فحيوا باحسن‏منها» (8) ، يا مثل همان را بازگردانيد.

دست دادن

گفتيم كه «مصافحه‏» هم، «دوستى‏آور»، «كدورت‏زدا» و «محبت‏آفرين‏»است. ما علاقه خود و صميميت را با دست دادن ابراز مى‏كنيم.برعكس، اگر با كسى كدورت و دشمنى داشته باشيم، از دست دادن با اوپرهيز مى‏كنيم. به همين خاطر، اين دستور مقدس و پربركت اسلامى،در تحكيم رابطه‏هاى دوستى و اخوت، ثمربخش است.

امام باقر(ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى كه با هم دست‏بدهند، دست‏خدا ميان دست آنان است و دست محبت الهى بيشتر با كسى است كه‏طرف مقابل را بيشتر دوست‏بدارد. (9) .

و نيز امام صادق(ع) فرمود:

هنگامى كه دو برادر دينى به هم مى‏رسند و با هم دست مى‏دهند،خداوند با نظر رحمت‏به آنان مى‏نگردد و گناهانشان، آن سان كه برگ‏درختان مى‏ريزد، فرو مى‏ريزد، تا آنكه آن دو از هم جدا شوند. (10) .

شيوه مصافحه

دست دادن نيز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. يكى از آنهاپيوستگى و تكرار است. در يك سفر و همراهى و ديدار، حتى چند باردست دادن نيز مطلوب است.

ابوعبيده نقل مى‏كند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوارمى‏شدم، سپس آن حضرت. چون بر مركب خويش استوار مى‏شديم،سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏كرد، چنان كه گويى قبلا يكديگر رانديده‏ايم. آنگاه مصافحه مى‏كرد. هرگاه هم از مركب فرود مى‏آمديم وروى زمين قرار مى‏گرفتيم، باز هم به همان صورت، سلام مى‏كرد ودست مى‏داد و احوالپرسى مى‏كرد و مى‏فرمود: «با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مى‏ريزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از هم‏جدا شوند.» (11) .

از آداب ديگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقه‏است، اما نه در حدى كه سبب رنجش و درد گردد. (12) .

جابر بن‏عبدالله مى‏گويد: در ديدار با رسول خدا(ص) بر آن‏حضرت سلام كردم. آن‏حضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست‏فشردن، همچون بوسيدن برادر دينى است. (13) .

همچنين هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نكشيدن‏از آداب ديگر اين سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش كسى بيشتراست كه دستش را بيشتر نگه دارد. (14) .

پيامبر اسلام(ص) نيز اين سنت نيكو را داشت كه چون با كسى‏دست مى‏داد، آن قدر دست‏خود را نگه مى‏داشت، تا طرف مقابل دست‏خود را سست كند و عقب بكشد. (15) .

بارى ... محبت قلبى را بايد آشكار ساخت.

علاقه، گنجى نهفته در درون است كه بايد آن را استخراج و آشكاركرد، تا از بركاتش بهره برد. روشنترين خير و بركتش، تقويت دوستيهاو تحكيم آشناييها و رابطه‏ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مى‏كنيد، مصافحه كنيد، خوشرويى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهيد. (16) .

از آثار ديگر مصافحه، «كينه‏زدايى‏» است. پيامبر خدا(ص) فرمود:

«تصافحوا، فان التصافح يذهب السخيمة‏» (17) و «تصافحوا فانه يذهب بالغل‏». (18) مصافحه كنيد و دست دهيد، چرا كه آن، كينه و كدورت را مى‏زدايد.

دست دادن با زنان.

بر اساس «مكتبى‏» بودن مرز دوستيها و رابطه‏ها و معاشرتها، دست‏دادن با نامحرم، حرام است و صرف دوستى و رفاقت و آشنايى وهمكار بودن يا ملاحظات سياسى و ديپلماسى در سفرهاى خارجى وديدارهاى رسمى، دليل نمى‏شود كه كسى با نامحرم و اجنبى، مصافحه‏كند. روشنفكر مآبى در اين مساله جايى ندارد. رسول خدا فرمود: بازنان دست نمى‏دهم (19) (البته زنان نامحرم). و در حديث نبوى ديگرى‏آمده است:

«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دست‏بدهد (كه نبايد دست دهد) و ناچارباشد، يا بخواهد با او «بيعت‏» كند، از پشت لباس (و با وجود حايل و پوشش دست،دستكش) مانعى ندارد.» (20) .

البته معيار عمل، فتواى مجتهدى است كه از او تقليد مى‏كنيد و هرمسلمان متعهد، بايد براى عمل خود ملاك و حجت‏شرعى داشته باشد.

پى‏نوشتها:

1) سفينة‏البحار، محدث قمى، ج‏1، ص 645.

2) ميزان‏الحكمه، رى‏شهرى، ج‏4، ص‏535.

3) خصال صدوق، ص‏11.

4) سفينة‏البحار. ج‏1، ص‏465.

5) بحارالانوار (بيروت)، ج‏73، ص‏10.

6) ميزان‏الحكمه، ج‏4، ص‏538.

7) اصول كافى (عربى) كلينى، ج‏2، ص‏645.

8) نساء، آيه 86.

9) اصول كافى، ج‏2، ص‏179.

10) همان، ص‏183.

11) همان، ص‏179.

12) بحارالانوار، ج‏73، ص‏26.

13) همان، ص‏23.

14) همان، ص‏28.

15) همان، ص‏30.

16) ميزان‏الحكمه، ج‏5، ص‏355.

17) بحارالانوار، ج‏74، ص‏158.

18) ميزان‏الحكمه، ج‏5، ص‏354.

19) كنزالعمال، حديث 475.

20) همان، حديث 25346.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:18 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی2

خوشرويى و خوشخويى

شايد گيراتر از «حسن خلق‏»، واژه‏اى نباشد كه ترسيم كننده روحى‏زلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبه‏دار باشد. چيزى كه عنوان برجسته‏رفتار يك مسلمان است و معيار كمال ايمان يك مؤمن، آنگونه كه‏رسول خدا(ص) نيز، به اين فضيلت متعالى آراسته بود.

بخشى از اخلاق نيكو، در «خوشرويى‏» متجلى است، بخشى در«خوشخويى‏» و بخشى هم در «خوشگويى‏». و چه خوش است كه به اين‏سه «خوش‏» مبارك و مقدس، بپردازيم و از آنها كليدى براى گشودن‏قلعه دلها و عاملى براى تحكيم رابطه‏ها بسازيم.

خوشرويى

در مواجهه دو نفر با يكديگر، پيش از هر سخن و عمل، دوصورت با هم روبه‏رو مى‏شود. مواجهه دو انسان با هم و كيفيت اين‏رويارويى چهره‏ها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمزگشايش قفل دلهاست.

«خوشرويى‏»، هم در نگاه مطرح است، هم در لبخند.

هم در گفتار آشكار مى‏شود، هم در رفتار.

چه بسا رابطه‏ها و دوستيهايى كه با «ترشرويى‏» و «اخم كردن‏» و«عبوس شدن‏» به هم خورده است. از سوى ديگر مبدا بسيارى از آشناييهاهم يك «تبسم‏» بوده است.

وقتى با چهره شكفته و باز با كسى روبه‏رو مى‏شويد، در واقع كليدمحبت و دوستى را به دست او داده‏ايد. برعكس، چهره اخمو وابروهاى گره‏خورده و صورت درهم و بسته، دريچه ارتباط وصميميت را مى‏بندد.

اگر اين خوشرويى و خنده‏رويى با نيت پاك و الهى انجام گيرد،علاوه بر تاثير محبت‏آفرين، «حسنه‏» و «عبادت‏» به حساب مى‏آيد.

از امام باقر(ع) سخن بياوريم كه فرمود:

«تبسم الرجل فى وجه اخيه حسنة‏»; (1) .

لبخند انسان به چهره برادر دينى‏اش «حسنه‏» است!

تبسم، مبدا بسيارى از آشناييها و زداينده بسيارى از غمها وكدورتهاست. شگفت از كسانى است كه از اين كار بى‏زحمت و رنج وخرج، كه بركات فراوان دارد، طفره مى‏روند و به سختى حاضرند«گلخنده‏» مسرت را بر لبان خود و چهره ديگران بيافرينند.

برخورد با چهره باز با ديگران، آنان را آماده‏تر مى‏سازد تا دل به‏دوستى با شما بسپارند. خنده‏رويى و بشاش بودن، ديگران را دل وجرات مى‏بخشد، تا بى‏هيچ هراس و نگرانى، با شما باب آشنايى را بازكنند و سفره دلشان را پيشتان بگشايند.

اگر با خوشرويى، بتوانيد بار سنگين غم دوستان را سبك كنيد،كارتان عبادت است و اگر با يك تبسم، بتوانيد خاطرى را شاد سازيد، به‏خدا نزديك‏تر شده‏ايد. به قول حافظ:

دايم گل اين بستان، شاداب نمى‏ماند.

درياب ضعيفان را، در وقت توانايى.

غم‏زدايى

وقتى يك چهره گشاده و لبخند صميمى، غمى را از دل مى‏زدايد،چرا بايد از اين «احسان‏»، دريغ كرد؟

بعضيها حضورى غم‏آفرين دارند، برخى هم محضرى غم‏زدا.گروه اخير، آيت لطف الهى‏اند كه قدرشان ناشناخته است.

سعدى مى‏گويد:

گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم؟ كه غم از دل برود چون تو بيايى.

انسانها نيازمند محبت‏اند.

اين تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرويى برطرف نمى‏شود.

اگر اولين برخورد ما با كسى، به گونه‏اى باشد كه غم او را به شادى‏و نگرانى‏اش را به اطمينان مبدل سازد، دريچه‏اى به دنياى صفا و سروربه رويش گشوده‏ايم. اين نيز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.

باز هم حديثى از حضرت صادق(ع):

«من اخذ من وجه اخيه المؤمن قذاة كتب الله له عشر حسنات‏»; (2) .

كسى كه از چهره برادر دينى‏اش، رنج و اندوهى را بزدايد، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه‏» در نامه اعمالش مى‏نويسد.

مگر اين كار نيك، چه اندازه زحمت دارد؟

البته اين رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربان‏مى‏خواهد و عاطفه‏اى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد كردن‏ديگران، چهره ديگرى از همين «غمزدايى‏» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، كلامى، هديه‏اى و ... مى‏توان انسانى را مسرور ساخت‏و در نتيجه خدا را از خود راضى ساخت.

در اين زمينه، باز هم سخنى از پيشواى صادق شيعه بياوريم كه‏فرمود:

«ايما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل‏»; (3) .

هر مسلمانى كه با مسلمانى ديدار كند و در برخورد، او را شادمان‏سازد، خداى متعال نيز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.

وقتى مى‏توان با كلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذير،خاطرى را خرسند ساخت، چرا بايد با گفتن كلماتى ناخوشايند واندوه‏آفرين، غم بر چهره ديگرى نشاند و او را به ياد روزهاى تلخش‏انداخت و او را مايوس و دلسرد ساخت؟

هنرمند كسى است كه بتواند غبار غم از خاطرها بزدايد. باز به قول‏حضرت لسان‏الغيب:

سمن‏بويان، غبار غم چو بنشينند، بنشانند.

پرى‏رويان قرار از دل چو بستيزند، بستانند.

خوشگويى

از شاخه‏هاى ديگر «حسن خلق‏»، كه رابطه‏ها را استوارتر و پيوندهارا صميمى‏تر مى‏سازد، گفتار دلپذير و شادى‏بخش است. متانت درسخن و ادب در گفتار و زيبايى در كلام، خصلت پاكدلان بى‏كينه است‏و خلق و خوى اولياء دين.

ارزش انسان و جوهره وجودى‏اش را زبان و بيان روشن مى‏سازد:

يكى تحقير مى‏كند، يكى تشويق.

يكى عيبجويى مى‏كند، ديگرى تحسين و تقدير.

يكى ملامت مى‏كند، ديگرى پر و بال مى‏دهد و اميد مى‏آفريند.

كدام يك خوبتر است؟

شما خودتان چگونه بيان و زبانى داريد؟ تلخ يا شيرين؟ گزنده يامرهم گذارنده؟

آيا با ديگران همان‏گونه صحبت مى‏كنيد كه دوست داريد ديگران‏با شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟

پذيرايى از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيرينى نيست.

گاهى پذيرايى، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اكرام،بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاى روح‏است.

گفتن يك «آفرين‏»، «احسنت‏»، «بارك‏الله‏» مگر چقدر هزينه و خرج‏دارد؟

كسانى هستند كه جان مى‏دهند، ولى حاضر نيستند يك كلام‏تشويق‏آميز و محبت‏بار بر زبان جارى كنند. بشنويم از رسول‏خدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوى ادب در گفتار و رفتار است كه‏فرموده است:

«من اكرم اخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل الله‏الممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك‏»; (4) .

هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامى ملاطفت‏آميز و غم‏زدا،مورد تكريم قرار دهد، تا وقتى او شادمان است، گوينده آن سخن‏همواره در سايه رحمت گسترده الهى به سر مى‏برد.

كلام تشويقى و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگرى نيز،از اين‏گونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:

«من قال لاخيه المؤمن «مرحبا» كتب الله له مرحبا الى يوم القيامة‏»; (5) .

هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداى متعال تا روزقيامت‏براى او مرحبا و آفرين مى‏نويسد.

غير از پاداش الهى، تاثيرات اجتماعى «خوشگويى‏» در نرم ساختن‏دلها و جلب عاطفه‏ها و استوار ساختن رابطه‏ها مشهود است. آنكه‏خوش‏سخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مى‏شنود. «اين جهان كوه است‏و فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاس‏دارد و خوبى آن به خود ما منعكس مى‏شود.

كسى كه گفتار مؤدبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدبانه سخن‏خواهند گفت. وگرنه ... «كلوخ‏انداز را پاداش، سنگ است‏». از كلام مولاعلى(ع) است كه:

«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب‏»; (6) .

زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...

كيفيت‏برخورد ما با انسانهاى ديگر، همان نتيجه را به ماء;//:ف‏برمى‏گرداند. ادب، ادب مى‏آورد و توهين و فحش، بدزبانى و اهانت‏متقابل را در پى دارد.

خوشخويى

از رموز موفقيت‏حضرت رسول(ص) در دعوت و رسالت‏خويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود. «حسن‏خلق‏» آن حضرت، امتياز بارز آن مظهر رافت و رحمت‏بود. با همين‏«اكسير اعظم‏» دلها را جذب مى‏كرد، دشمنان را دوست مى‏ساخت، كينه‏هارا به مهربانى مبدل مى‏كرد، الفت مى‏آفريد و پيوند مى‏داد، دلها را با دلها،دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعلى خلق عظيم‏» (7) از خداى‏عظيم دريافت كرد.

كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مؤدبانه و جاذبه‏دار، تحمل فراوان وحلم و بردبارى و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوه‏هاى «حسن‏خلق‏» است. به تعبير ديگر، وقتى محبت‏خود را به ديگران ببخشيد، درحوادث، صبور و شكيبا باشيد، خشم خود را فرو خورده،خويشتن‏دارى كنيد، بدى را با خوبى پاسخ دهيد و از خشونت وعصبانيت و بدزبانى و تحقير و توهين و تكبر به دور باشيد، داراى‏«حسن خلق‏» هستيد.

اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادت‏مى‏دهد، بيجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعى مجاهده دارد. پيامبراكرم(ص) براى تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقى و «خوشخويى‏»برانگيخته شد. از كلمات نورانى او است:

«ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم‏»; (8) .

گاهى انسان در سايه خوشخويى، به مقام و رتبه روزه‏داران‏شب‏زنده‏دار مى‏رسد!

انسى كه مؤمنان با يكديگر مى‏گيرند، بسيار قيمتى و باارزش است‏و اين در سايه خوش اخلاقى پديد مى‏آيد كه حلقه وصل انسانها به هم‏است. در جوامع غربى، برخوردها اگر شاد و همراه با لبخند است، آن‏خوشرويى‏ها حركات سطحى و ظاهرى است و ريشه در عمق دلهاندارد. «اخلاق آمريكايى‏» و «اروپايى‏»، تصنعى است. اما حسن خلق وخوش برخوردى در جوامع ايمانى و اسلامى، ريشه در متن عقيده داردو انسانها با هم يكدل و صميمى‏اند، و دلسوز و رؤوف و بامحبت!

پيامبر اكرم(ص) رابطه مؤمن با مؤمن و برخوردشان را با هم،همچون رسيدن يك تشنه به آب سرد و گوارا مى‏داند كه با آن سيرابى‏مى‏شود:

«ان المؤمن ليسكن الى المؤمن كما يسكن قلب الظمان الى الماء البارد.» (9) .

در كجاى اخلاق غربى، اين حالت‏يافت مى‏شود؟

در معاشرت مسلمانان با هم، بايد «همدلى‏»، بيش از «وحدت‏فيزيكى‏» و «پيوند سطحى‏» حاكم باشد، تا به انس و الفتهاى پايدار ورابطه‏هاى درونى بيانجامد. با سلام و مصافحه و حسن خلق و چهره بازو لبخند محبت‏زا و غم‏زدا و برخورد نيك، اين مهم تامين مى‏شود.ميزان اسلامى بودن اخلاق هر مسلمان را بايد در نحوه معاشرتش باديگران جستجو كرد. خوش خلقى ، دين و مرام مسلمانى است. به‏فرموده حضرت رسول(ص): «ايمان كسى كاملتر است كه اخلاقش بهترباشد، كسى به پيامبر شبيه‏تر و به او نزديكتر است كه خوش خلق‏تر باشد» (10) و به‏تعبير امام صادق(ع):

«پس از عمل به واجبات الهى، محبوبترين كارها نزد خداوند، آن است كه‏انسان اخلاقى سازگار با مردم داشته و اهل «مدارا» باشد.» (11) .

بارى ... گفتار و رفتار ما «آيينه شخصيت‏» ماست، بكوشيم هر چه‏روشنتر و شفاف‏تر باشد.

پى‏نوشتها:

1) اصول كافى (عربى)، ج 2، ص 188.

2) همان، ص 206.

3) همان، ص 192.

4) همان، ص 206.

5) همان.

6) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج 1، ص 139.

7) سوره قلم، آيه 4.

8) ميزان‏الحكمه، ج 3، ص 140.

9) بحارالانوار، ج 71، ص 280.

10) ميزان‏الحكمه، ج 3، ص 142.

11) اصول كافى، ج 2، ص 100.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی3

مردم‏دارى

يكى از ضرورتهاى اخلاق مسلمانى و معاشرت مكتبى،«مردم‏دارى‏» است، يعنى با مردم بودن، براى مردم بودن، در خدمت‏ديگران بودن، شريك درد و رنج و راحت و غم ديگران بودن. همراهى‏و همدردى و همگامى و همخونى با ديگران و هر نام ديگرى كه بتوانى‏بر آن بگذارى، ليكن واقعيت، همه يكى است، يعنى خود را خدمتگزارو غمخوار ديگران ديدن و دانستن.

اين، رمز و راز حيات اجتماعى يك مسلمان است و براى او «پايگاه‏مردمى‏» و برخوردارى از رافت و رحمت و مودت و حمايت مردم رافراهم مى‏آورد.

ماهى به آب زنده است و يك مسلمان اجتماعى، به حسن سلوك باديگران.

بايد ديد چه چيزهايى و چگونه رفتارهايى و چه روحياتى اين‏زمينه و موقعيت و پايگاه را براى انسان پديد مى‏آورد؟ وقتى هدف يك‏مسلمان، خدمت‏بيشتر به همنوعان است، بايد راه و رسم آن را هم‏آموخت. مردم‏دارى، يكى از اين رمزها است.

نمودهاى مردم‏دارى

بدون شناخت نمودها و شاخصهاى مردم‏دارى و اين خصلت‏نيكو، نمى‏توان به رمز آن دست‏يافت. چه روحيه‏ها و خصلتهايى سبب‏جذب ديگران مى‏شود؟ جذبى كه راهگشاى توفيق بيشتر براى خدمت‏و همدلى باشد. برخى از اين نمودها از اين قرار است:

1- خوش‏اخلاقى

«حسن خلق‏»، كمندى است كه ديگران را در دام محبت اسيرمى‏كند.كيست كه از برخورد شايسته خوشش نيايد و جذب چنين‏انسانى نشود؟

از امام صادق(ع) پرسيدند:

حد و مرز اخلاق نيك، چيست؟

فرمود: آن است كه:

اخلاقت را نرم كنى،

كلامت را پاكيزه سازى،

و با چهره‏اى باز و گشاده با برادران دينى‏ات روبه‏رو شوى. (1) .

گشاده‏رويى، از بارزترين صفات رسول خدا(ص) بود كه سهمى‏عمده در جذب مردم به اسلام و شيفتگى آنان به شخص پيامبر اسلام‏داشت. خداوند در باره اين خصلت مردمى رسول اكرم(ص)مى‏فرمايد:

«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏»; (2) .

به خاطر رحمت الهى بود كه براى مردم نرم شدى و اگر تندخو وخشن و سخت‏دل بودى، از دور تو پراكنده مى‏شدند.

در ادامه آيه مى‏فرمايد: پس، از آنان درگذر، برايشان استغفار كن، ودر كار با آنان مشورت نما.

گويا كه «عفو»، «استغفار» و «مشورت‏»، نمونه‏هاى ديگرى از حسن‏خلق و رفتار مردم‏دارانه و جاذب است، چرا كه نوعى اعتماد به مردم وبه حساب آوردن آنان است و چنين برخوردى، عامل جاذبه شخص‏مى‏گردد.

2- عفو و گذشت

كينه‏توزى و لجاجت، ويژه روحهاى حقير و همتهاى پايين است.برعكس، آنان كه نظر بلند و روح بزرگ دارند، پوزشها را مى‏پذيرند، ازخطاهاى ديگران چشم مى‏پوشند و از حق شخصى خويش‏درمى‏گذرند. بلندنظرى انسان، عامل محبت دلهاى ديگران است. براى‏خود انسان نيز نوعى لذت روحى دارد و گفته‏اند: «در عفو، لذتى است كه‏در انتقام نيست.».

عفو و گذشت و چشم‏پوشى و ناديده گرفتن لغزشهاى ديگران،دانه‏هاى جلب محبت است و ديگران را خوشبين، وفادار و بامحبت‏نگاه مى‏دارد.

امام سجاد(ع) در دعاى بلند «مكارم الاخلاق‏»، از خداوند اين‏گونه‏مى‏طلبد:

«خداوندا!...

مرا ثابت‏قدم و استوار بدار، تا با ناخالصان و دغلها، خيرخواهانه برخوردكنم،

و هر كس از من دورى گزيد، من به او نيكى كنم،

و به كسى كه مرا محروم كرده، بذل و عطا كنم،

و با آن كه با من قطع رابطه كرده، بپيوندم،

و كسى را كه غيبت مرا كرده است، به خوبى ياد كنم،

توفيقم ده كه نيكى را سپاسگزار باشم،

و ... از بدى، چشم پوشم و درگذرم.» (3) .

اينها گوهرهاى تابناكى در شيوه‏هاى معاشرت است. گفتن اينها درزبان، آسان است، اما عمل، بسيار سنگين است و جز از همتهاى والا وروحيه‏هاى زيبا برنمى‏آيد و بايد توفيقش را از خدا طلبيد.

3- بخشش و محبت

آدميزاد، بنده احسان است. به هر كس نيكى كنى، او را رام و مطيع‏خويش مى‏سازى و به هر كس محبت و لطف كنى، قلعه دلش را فتح‏كرده‏اى. به قول سعدى:

بنده حلقه بگوش، ار ننوازى، برود.

لطف كن لطف، كه بيگانه شود حلقه بگوش.

اين تعليم حضرت رسول(ص) است كه:

«اى مردم!

مى‏دانم كه نمى‏توانيد با اموالتان همه مردم را راضى كنيد، ولى با چهره باز وگشاده‏رويى و خوش‏اخلاقى، مى‏توانيد.» (4) .

و سخن مولايمان حضرت امير(ع) چنين است:

«بالايثار يسترق الاحرار»; (5) .

آزادمردان، با ايثار، بنده و غلام مى‏شوند.

البته بنده و غلام خوبيها و كرامتهاى اخلاقى. اين هم گام ديگرى‏در جذب دلها و ايجاد الفتها و تحكيم رابطه‏هاى عاطفى در جامعه‏بشرى است.

4- تواضع و خاكسارى

همچنان در پى بيان نمونه‏هايى از روحيه «مردم‏دارى‏» هستيم.افتادگى و تواضع و فروتنى، يكى ديگر از اين ويژگيهاست. چنين كسان‏مى‏توانند مردم را دور شمع وجود خودشان جمع كنند، آن‏گونه كه‏پيامبر خدا بود و انجام مى‏داد. تكبر، پشت انسانها را خالى مى‏كند و زيرپا را هم!

مردم، از پيرامون افراد مغرور و متكبر و خودخواه، پراكنده‏مى‏شوند. برعكس آن، تواضع، مردم را به محبت و عنايت و حمايت‏مى‏كشاند.

امام على(ع) فرموده است:

سه چيز موجب محبت ديگران مى‏شود: «الدين و التواضع والسخاء»; (6) .

ديندارى، فروتنى و بخشندگى.

مغروران و خود بزرگ بينان، هرگز نمى‏توانند با جمعى كار كنند وحمايت آنان را همواره همراه خود داشته باشند. اگر هم چند صباحى‏مردم در پى آنان باشند، به تدريج رهايشان مى‏كنند. مى‏گويى نه؟ به‏اطراف و دوستانت‏بنگر، و به آنان كه كارى در دستشان است دقت كن.ببين متكبران در ميان مردم جا و محبوبيت دارند، يا متواضعان؟

5- حوصله و تحمل

«سعه‏صدر»، وسعت‏نظر و ظرفيت لازم داشتن، از نمونه‏هاى ديگر«مردم‏دارى‏» است. گاهى افراد، بى‏حوصله‏اند، از جايى و چيزى ناراحتى‏دارند، يا ضرر و آسيبى ديده‏اند، يا تحت فشار و گرفتارى‏اند،توقعهايشان بالاست، عصبانى مى‏شوند، حرف تند مى‏زنند و ...

آن كه صبور باشد و بردبار، مى‏تواند با مردم كنار آيد،

آن كه تحمل حرفها، تنديها و بداخلاقيها را در «مكتب صبر»، تمرين‏و تجربه كرده باشد، مى‏تواند در ارتباط با مردم، به خدمت‏خويش وحضور كريمانه در كنارشان ادامه دهد. خود تحمل و مقاومت، براى‏انسان، هوادار درست مى‏كند. از كوره در نرفتن، بردبارى نشان دادن،خشمگين نشدن، از آثار اين «ظرفيت‏» است. كسى كه از اين ويژگى‏اخلاقى برخوردار باشد، از يارى و حمايت ديگران هم برخوردارخواهد بود. باز بشنويم از كلام اميرالمؤمنين(ع) كه فرمود:

«بالحلم تكثر الانصار.» (7) .

و نيز اين كلام نورانى آن حضرت:

«بالاحتمال و الحلم يكون لك الناس انصارا و اعوانا.» (8) .

كه هر دو سخن، معناى مشابه دارد، يعنى: در سايه حلم و بردبارى‏و تحمل است كه ياوران زياد مى‏شوند و مردم، پشتيبان و حامى تومى‏گردند.

اين خصلت، بويژه براى كسانى كه با مردم در تماس و ارتباطبيشترى‏اند و در معرض مراجعات، طرح سؤالها، نيازها، توقعات ومشكلاتند، ضرورى‏تر و از مهمترين صفات شايسته براى مسؤولان‏است.

6- تفقد و رسيدگى

مردم، بويژه گرفتاران و دردمندان، نيازمند احوالپرسى، رسيدگى،سركشى و در يك كلمه «تفقد»ند.

گاهى يك احوالپرسى و سلام، شادابى روح و نشاط زندگى‏فراوانى (براى هر دو طرف) پديد مى‏آورد.

گاهى نوشتن يك نامه يا تلفن كردن به يك آشنا و فاميل، محبتها وصفاهاى بسيارى ايجاد مى‏كند.

گاهى سر زدن به همسايه و عيادت يك بيمار و شركت در يك‏مجلس ختم يا عروسى، مبدا بسيارى از دوستيهاى ماندگار مى‏شود.

ديد و بازديدهاى خانوادگى، دلها و زندگيها را به هم مربوطمى‏كند.

پرسيدن از گرفتاريها و مشكلات ديگران و تلاش در حل و رفع‏آنها، در دلها را به روى انسان مى‏گشايد.

پس چه بايد كرد؟ روشن است: با مردم زيستن، با همسايه‏ها وهمشهريها و همكاران و معاشران و همنوعان، جوش خوردن، انس‏گرفتن، در رنج و راحت ديگران شريك شدن، فاصله‏ها را با ديگران‏كوتاه كردن، قطع رابطه‏ها را به «آشتى‏» بدل كردن، اختلافها و كدورتها رازدودن و ...

اينها همه «عمل صالح‏» است.

و خداوند چنين نيكوكاران را دوست مى‏دارد.

تا توانى به جهان خدمت محتاجان كن.

به دمى يا درمى يا قلمى يا قدمى.

«مردم‏دارى‏»، اخلاق زيبنده مسلمانى است كه مى‏خواهد ازالگوهاى دينى و ارزشهاى مكتبى الهام بگيرد و «زندگى اسلامى‏» داشته‏باشد.

بايد با «عمل‏»، ديگران را جذب كرد، نه با «حرف‏»! «گفتار بى‏عمل،چك بى‏محل است‏». و مردم‏دارى، اخلاق انبيا و اولياست ..

پى‏نوشتها:

1) معانى‏الاخبار، صدوق، ص 253.

2) آل عمران، آيه 159.

3) صحيفه سجاديه، دعاى 20 (دعاى مكارم الاخلاق).

4) مستدرك وسائل‏الشيعه، ج 2، ص 83.

5) غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 329.

6) همان، ص 360.

7) همان، ص 329 و 335.

8) همان.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی4

صله رحم

خويشاوندان، ارتباط خونى با هم دارند. شاخ و برگهاى يك‏درختند و گلهاى يك بوستان. پس، ارتباطشان هم طبيعى است و قطع‏رابطه و رفت و آمد ميان اقوام، عارضه‏اى ثانوى و يك بيمارى‏اجتماعى و «آفت‏خانوادگى‏» به حساب مى‏آيد و اگر بى‏دليل باشد، زشت‏و نارواست. اگر دليلى هم داشته باشد، قابل رفع و شايسته تجديد رابطه‏است.

حضرت على(ع) مى‏فرمايد:

«صلة الرحم توجب المحبة‏»; (1) .

پيوند با خويشاوندان (صله‏رحم) محبت مى‏آورد.

روشن است كه قطع اين رابطه هم، سردى و كدورت و جدايى‏دلها را در پى دارد. در احاديث، از صله رحم به عنوان «محبوب‏كننده‏انسان ميان بستگان‏» ياد شده است: «صلة الرحم ... محبتة فى‏الاهل‏». (2) .

سفارش اكيد دين، بر اين است كه حتى با آنان كه با شما بريده وقطع رابطه كرده‏اند، صله رحم و تجديد رابطه كنيد (صل من قطعك) كه‏اين، نوعى ايثار و گذشت فوق‏العاده مى‏طلبد.

محدوده اين پيوند نيز گسترده است و هر بهانه را از دست انسان‏مى‏گيرد. امام‏صادق(ع) مى‏فرمايد:

«صل رحمك و لو بشربة من ماء»; (3) .

صله رحم كنيد، هر چند در حد خوردن جرعه آبى باشد.

در حديث معروف ديگرى آمده است:

«صلوا ارحامكم و لو بالسلام‏»;

هر چند با سلام گفتن، با خويشاوندان پيوند برقرار كنيد.

آنچه گاهى مانع رفت و آمدهاى خانوادگى و ديدارهاى‏خويشاوندان يا دوستان مى‏شود، توقعات بالا، هزينه و مخارج، معطلى‏رفت و برگشت، وقت نداشتن افراد و ... است. اما اگر به حداقل هم‏راضى باشيم و لحظه‏اى نشستن و حالى پرسيدن و آبى و چايى خوردن‏و برخاستن، يا از همان دم در، سلام كردن و جوياى حال شدن وبرگشتن هم باشد، «صله رحم‏»ها بيشتر و ارتباطها قويتر خواهد گشت.

آثار و نتايج

اين نوع پيوند، فوايد بسيار و آثار دنيوى و اخروى فراوانى دارد كه‏از احاديث‏بسيار آن، تنها به دو نمونه زير، اكتفا مى‏كنيم:

حضرت امام باقر(ع) فرموده است:

«صلة الارحام تزكى الا عمال و تنمى الاموال و تدفع البلوى و تيسر الحساب وتنسى‏ء فى الاجل‏»; (4) .

صله ارحام، «اعمال‏» را پاك، «اموال‏» را افزون، بلاها را دفع، حساب‏را آسان مى‏كند و «اجل‏» را به تاخير مى‏اندازد.

همچنان كه مى‏بينيد، نتايج‏ياد شده، برخى به امور دنيوى مربوط‏است، برخى هم نتايج اخروى و پاداشهاى خدايى را نسبت‏به اين‏عمل، بازگو مى‏كند.

حديث ديگر از امام صادق(ع) است:

«صلة الارحام تحسن الخلق و تسمح الكف و تطيب النفس و تزيد فى الرزق وتنسئ الاجل‏»; (5) .

صله رحم، اخلاق را نيكو، دست را بخشنده، دل و جان را خوش‏مى‏سازد، رزق را مى‏افزايد و اجل و مرگ را به تاخير مى‏اندازد.

اين كار نيك و ساده، آن‏قدر سازنده و مفيد است و آنچنان موردرضاى پروردگار، كه گاهى تقدير الهى به خاطر آن عوض مى‏شود وخداوند به پاداش اين عمل نيكو، بر عمر كسى مى‏افزايد. در مقابل، قطع‏رابطه‏ها و بريدن از خويشاوندان، به حدى شوم و نفرت‏بار و در نظرخداوند، ناپسند است كه عمر را مى‏كاهد.

به اين حديث تكان‏دهنده توجه كنيد:

امام صادق(ع) فرمود: «ما چيزى را جز «صله رحم‏» سراغ نداريم كه عمررا زياد كند، تا آنجا كه گاهى تا زمان مرگ يك نفر، سه سال مانده است، ولى او اهل‏صله رحم مى‏شود. آنگاه خداوند، سى سال بر عمرش مى‏افزايد و سى و سه سال‏ديگر زنده مى‏ماند. و گاهى اجل كسى سى و سه سال است، به خاطر قطع رحم وگسستن رابطه‏هاى خويشاوندى، كاهش مى‏يابد و اجلش سر سه سال فرامى‏رسد.» (6) .

مرز صله رحم

اين ادب معاشرت، اختصاص به بستگان پاك و با تقوا و حزب‏اللهى هم ندارد. يك وظيفه اخلاقى است، حتى نسبت‏به آنان كه اهل‏گناهند. چه بسا به بركت رفت و آمدهاى بستگان صالح، فاجران هم راه‏صلاح پيش گيرند و تاثير بپذيرند. گاهى ترك مراوده و رفت و آمد،سبب مى‏شود كه بستگان معصيت‏كار، در گناه و بيراهه خود، بيشترپيشروى كنند، ولى حفظ رابطه، جلوى بدتر شدن آنان را مى‏گيرد. دراين صورت، تكليف، همچنان نگهبانى از اين خط ارتباط و پيوندخويشاوندى است.

يكى از شيعيان از امام صادق(ع) مى‏پرسد: برخى خويشاوندانم‏خط و تفكر ديگرى دارند، غير از فكر و مرامى كه من دارم. آيا آنان برمن حقى دارند؟ حضرت فرمود: آرى، حق قرابت و خويشاوندى راچيزى قطع نمى‏كند. اگر با تو همفكر و هم عقيده باشند، دو حق بر تودارند: يكى حق خويشاوندى، دوم حق اسلام و مسلمانى. (7) .

حتى اگر بستگان، مايه آزار انسان را هم فراهم كنند، باز حق‏گسستن پيوند را نداريم. در حديث آمده است:

مردى خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: يا رسول الله! من‏خويشاوندانى دارم كه من با آنان پيوند مى‏كنم و رابطه دارم، اما آنان‏آزارم مى‏دهند. تصميم گرفته‏ام آنان را ترك كنم. حضرت رسول فرمود:آنگاه، خدا هم تو را ترك مى‏كند! ... گفت: پس چه كنم؟ رسول خدافرمود: به كسى كه محرومت كرده، عطا كن، با كسى كه از تو بريده،رابطه برقرار ساز، كسى كه بر تو ستم كرده، از او درگذر. هر گاه چنين‏كردى، خداوند پشتيبان تو خواهد بود. (8) .

از على(ع) نقل شده كه فرمود:

«صلوا ارحامكم و ان قطعوكم‏»; (9) .

با خويشاوندانتان پيوند و رفت و آمد داشته باشيد، هر چند آنان باشماقطع‏رابطه‏كرده‏باشند.

سنت «صله رحم‏»، از نيكوترين برنامه‏هاى دينى در حيطه معاشرت‏است. گرچه شكل نوين زندگى و مشغله‏هاى زندگيهاى امروزى، گاهى‏فرصت اين برنامه را از انسانها گرفته است، ولى حفظ ارزشهاى دينى وسنتهاى سودمند و ريشه‏دار دينى، از عوامل تحكيم رابطه‏ها درخانواده‏ها است. بويژه در مناسبتهاى ملى، در اعياد و وفيات و آغازسال جديد، فرصت طبيعى و مناسبى براى عمل به اين «سنت دينى‏»است.

باشد كه بر دستورالعملهاى مكتب در بعد اجتماعى و خانوادگى،وفادار بمانيم و صفاى زندگى را در سراب غربزدگى و تقليد از «فرهنگ‏بيگانه‏» نبازيم.

پى‏نوشتها:

1) غررالحكم.

2) اصول كافى، ج‏2، ص‏151.

3) همان.

4) همان، ص‏150.

5) همان، ص‏150 و 151، حديث 6 و 12.

6) همان، ص‏152، حديث‏17.

7) ميزان‏الحكمه، ج‏4، ص‏83.

8) بحارالانوار، ج‏71، ص‏100.

9) همان، ص‏92.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی5

ديد و بازديد

آنچه روحيه‏ها را شاداب و زندگيها را باصفا مى‏سازد، «ديدار»است. چه ديدارهاى دوستانه، چه خويشاوندانه! بويژه اگر در ديدارها،سخنان دلنشين گفته شود و خاطرات شيرين و همفكرى در مسيرگشايش مشكلات.

«زيارت‏» برادران دينى رفتن و «ديدار مؤمنان‏»، مورد سفارش اولياءدين است; كه هم رابطه‏هاى درونى آحاد امت را استوارتر مى‏سازد، هم‏محبتها را مى‏افزايد و هم كدورتها را مى‏زدايد و هم خدا و رسول راخوشحال مى‏سازد; و چه كار نيكى بهتر از اين؟ ...

بجاست كه اين‏گونه ديدارها به خاطر خدا و با انگيزه خلوص وعمل به سنت دين باشد، نه روى طمعهاى دنيوى و انگيزه‏هاى مادى وسودگرايانه و سوداگرايانه!

محتواى ديدارها

گاهى رفت و آمدها و زيارتها، به جاى سودمندى، زيانبار است وبه جاى آنكه بهره تربيتى يا پاداش اخروى داشته باشد، محصولى جزافزايش گناه يا هدر رفتن فرصتها ندارد. هوشياران مى‏كوشند از همه‏ديدارها سود ببرند و از تباهى فرصت، جلوگيرى كنند.

بايد با «حصارشكنى‏»، خود و زندگى خود را از انزوا درآورد وروحيه جمعى و تعاون و همزيستى را تقويت كرد. آنان كه پاى خود وخانواده خود را از رفت و آمد با افراد باايمان و خانواده‏هاى شريف وبافرهنگ مى‏برند، راه خير را به روى خود مى‏بندند. مگر نه اينكه‏اين‏گونه انزواها، حالتى از ياس براى انسان پديد مى‏آورد و افسرده‏مى‏سازد و نشاط از چنين زندگيهايى رخت‏برمى‏بندد؟!

امام صادق(ع) به اصحاب خويش سفارش مى‏فرمود:

«تزاوروا و تلاقوا و تذاكروا امرنا و احيوه‏»; (1) .

به ديدار و ملاقات يكديگر برويد و «امر» ما را ياد كنيد و به ياد هم‏آريد و آن را زنده نگهداريد. اين حديث، محتواى سازنده و تربيتى وجهت‏دار و هدفدار بودن ديدارها را تبيين مى‏كند. ملاقاتهايى كه‏شيعيان اهل بيت داشتند، محتوايى مكتبى داشت و به توصيه امام،مى‏بايست در راستاى «احياى امر» و زنده نگهداشتن مرام و مكتب وفلسفه سياسى امامت‏شد، تا «امت‏»، روح و جان يابد و به بيراهه نيفتد.

بهره‏هاى ديدار

مناسب است در سايه ملاقاتها و ديد و بازديدها، خانواده‏ها وافراد، از دردها و مشكلات يكديگر آگاه شوند و در حد توان، در رفع‏آنها بكوشند. مشورت و همدلى و همدردى، گوشه‏اى از اين بهره‏هااست. تشريك مساعى در حل معضلات و رسيدگى به نيازمندان،گوشه‏اى ديگر.

«خيثمه‏» مى‏گويد: خدمت‏حضرت امام باقر(ع) رسيدم تا با آن‏حضرت خداحافظى كنم. امام فرمود:

«اى خيثمه! هر كدام از دوستان و هواداران ما را ديدى، سلام ما را به آنان‏برسان و آنان را به تقواى الهى توصيه كن و سفارش كن كه توانگرانشان به فقيران سربزنند، توانمندان به ناتوانان سركشى كنند، زندگان در تشييع جنازه مردگان شركت‏كنند، در خانه‏هاى هم، يكديگر را ديدار كنند. اين‏گونه ديدارها سبب احياء امر ما(خط ولايت و رهبرى اهل بيت) مى‏گردد.» (2) .

اگر ديدارها، چنين بركتهايى نداشته باشد، جز اتلاف وقت وسرمايه چيزى نيست!

وقتى جمعى دور هم مى‏نشينند و ساعاتى را به صحبت‏مى‏گذرانند، در جمع‏بندى پايانى، اگر ديدند از آن همه صحبت، چيزى‏نه در ياد مانده، نه سودى به كف آمده، دريغ از آن اتلاف فرصت! اما اگربحثهاى علمى و اجتماعى، به روشنگرى افكار كمك كند، نقل‏خاطرات و سرگذشتها، براى ديگران عبرت‏آموز و راهگشا باشد،بازگويى حالات ديگران، حس همدردى و كمك‏رسانى را تقويت كند،اينجاست كه ملاقات، به بهره‏ورى رسيده است.

زيارت مؤمن

در يك جامعه ايمانى، همبستگى اهل ايمان ضرورى است. اين‏پيوند، در سايه ديدارها پديد مى‏آيد و استحكام مى‏يابد. در روايات،بابى تحت عنوان «زيارة المؤمن‏» است كه به اين‏گونه ديدارها تاكيد دارد.امام صادق(ع) فرموده است:

«مازار مسلم اخاه المسلم فى‏الله ولله الا ناداه الله عز و جل: ايها الزائر طبت وطابت لك الجنة‏»; (3) .

هيچ مسلمانى برادر دينى‏اش را در راه خدا و براى خدا زيارت‏نمى‏كند، مگر آنكه خداى متعال به او ندا مى‏دهد: اى ديداركننده!خوش به حالت، بهشت‏براى تو سزاوار و گوارا باد!

در اين ديدارها، دو ركن وجود دارد: ديداركننده و ديدارشده (زائرو مزور). آنكه پيشقدم در زيارت مى‏شود، فضيلت‏بيشترى دارد وپاداشى افزونتر. اين سخن پيامبر اكرم(ص) است كه فرمود:

«الزائر اخاه المسلم اعظم اجرا من المزور»; (4) .

آنكه برادر مؤمن خود را ديدار مى‏كند، پاداشى بزرگتر از شخص‏ديدارشده دارد.

آنان كه «كار» را بهانه كاستن از ديدارها و صله‏رحمها و رفت وآمدها مى‏كنند، بايد خود اينها را هم كار به حساب آورند، بلكه ازبهترين كارها. اين، اقتدا به سيره رسول اكرم(ص) است. در حديث‏است: هرگاه پيامبر خدا يكى از مسلمانان را سه روز نمى‏ديد، از حال اومى‏پرسيد. در پاسخ سؤال پيامبر، اگر مى‏گفتند كه غايب است (مثلا سفررفته) برايش دعا مى‏كرد. اگر حاضر بود، به ديدارش مى‏رفت و اگربيمار بود به عيادتش مى‏شتافت. (5) .

ديدار حضورى

برخى به هر دليل، عيادت و زيارت و احوالپرسى‏شان «غيرحضورى‏» است. مى‏كوشند تا از طريق اين و آن، يا از راه تلفن و نامه‏احوالپرسى كنند و تماس داشته باشند. گرچه از اين رهگذر، «كسب‏اطلاع‏» مى‏توان كرد; ولى ديدار روياروى و نشست و گفتگوى چهره به‏چهره، حلاوت و بركتى ديگر دارد.

در احاديث، عنوان «تزاور» و «ملاقات‏» مطرح است. ديدن و ملاقات‏كردن حضورى. البته احوالپرسى تلفنى هم خيلى خوب است و نوعى‏صله‏رحم محسوب مى‏شود، ولى جاى «ديدار حضورى‏» را پر نمى‏كند.نامه نوشتن به اقوام و دوستان نيكو است، اما بار سفر بستن وحضورا خدمت پدر و مادر و بستگان و آشنايان رسيدن و آنان راشاد كردن، ثوابى مضاعف و تاثيرى افزونتر دارد. مى‏گوييد نه؟امتحان كنيد!

شما خودتان از ديدار چهره برادر يا فرزند يا دوست‏بيشترخوشحال مى‏شويد - اگر از سفر آيند - يا از شنيدن صدايشان از آن سوى‏سيمهاى مخابرات؟ تازه، اين خودش نشان محبت‏بيشتر و صميميت ويكدلى در رابطه‏ها است. اگر هنگام درگذشت‏يكى از اقوام، از دوستان‏و آشنايانتان كسى تلگراف تسليت‏بفرستد، يا آنكه از شهر و محله خودپيش شما آمده، از نزديك در غمتان شريك شود و در مراسمتان شركت‏كند، كدام يك را صميمى‏تر مى‏يابيد؟ رفت و آمد خودتان با ديگران نيزچنين است. هرگز به تلفن و نامه قناعت نكنيد و «صدا» و «دستخط‏» و«عكس‏» را به جاى ديدار حضورى ننشانيد.

«اويس قرنى‏» را شنيده‏ايد كه از مادر اجازه گرفت و از «يمن‏» به‏«مدينه‏» آمد، تا محبوبش، محمد مصطفى(ص) را يك بار ببيند و برگردد... و چنان شد كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: من بوى بهشت را از سوى‏قرن مى‏شنوم، چه بسيار مشتاق تو هستم، اى اويس قرن! «تفوح روايح‏الجنة من قبل قرن، واشوقاه اليك يا اويس القرن!» (6) .

در همين ديدارهاى حضورى است كه نشاط خاطر و بهره‏ورى ازتجارب و سخنان نهفته است. امام هادى(ع) فرموده است:

«ملاقاة الاخوان نشرة و تلقيح العقل و ان كان نزرا قليلا»; (7) .

ديدار برادران، سبب انبساط خاطر و بارورى انديشه است، هرچند كوتاه و اندك باشد.

با اين همه آثار و بركات، ديگر چه جاى درنگ و بهانه‏جويى وعذرتراشى براى ترك مراوده و رفت و آمد؟! براى اين‏گونه ديدارها،بايد در پى بهانه بود و هر فرصتى را مغتنم شمرد، ... البته تا حدى كه به‏مزاحمت نيانجامد و موجب اتلاف وقت ديگرى نشود.

وقتى كسى از مسافرت برمى‏گردد، يا خداوند به كسى فرزندى‏عنايت مى‏كند، يا ازدواجى صورت مى‏گيرد، يا خانه جديدى خريدارى‏مى‏شود، يا خداى ناكرده بيمارى و كسالتى براى كسى پيش مى‏آيد، اينهاهمه بهانه «تجديد عهد» و ديدار حضورى است. حتى اگر او هم مهمانى‏ندهد، ولى در صورت فراهم بودن شرايط، رفتن به ديدار و گفتن‏خوشامدى، تهنيتى، تبريكى ، تسليتى، خدا شفا دهدى، چشم روشنى و... مناسب است و اين «ديدارها مايه تحكيم دوستيها است.».

پيامبر رحمت فرمود: «الزيارة تنبت المودة‏»; (8) .

ديدار، دوستى‏آور است.

ديدار كريمانه

چه خوب كه در ديدارها، قصد قربت كنيد و اينها را به حساب خدابگذاريد. اگر معامله و سودا هم مى‏كنيد، با خدا سودا كنيد، تا اجر ببريد.نگوييد: من چند بار رفته‏ام، آنها نيامده‏اند، نوبتى هم كه باشد، حالانوبت آنها است ...

در بهره‏ورى از ثواب و پاداش الهى كه نبايد اين‏گونه محاسبات رابه ميان كشيد. درست است كه هر «ديد»ى، «بازديد»ى دارد و هر سلامى،عليكى و هر نامه‏اى جوابى! ولى گاهى هم بايد كريمانه و بزرگوارانه‏برخورد كرد. ديدار مؤمن، ديدار خدا است و چقدر ثواب دارد. درحديث قدسى آمده است كه خداوند مى‏فرمايد:

«ايما مسلم زار مسلما فليس اياه زار، اياى زار و ثوابه على الجنة‏»; (9) .

هر مسلمانى كه به ديدار مسلمانى برود، او را نه، بلكه مرا زيارت‏كرده است و پاداش او بر عهده من، بهشت است. چه چيزى بالاتر ازاين؟ ديدار مؤمن، همپاى ديدار خدا!

از امام باقر و امام صادق(عليهماالسلام) روايت است:

«هر مؤمنى كه به قصد ديدار مؤمن ديگر بيرون رود و او را همراه با معرفت‏به‏حقوقش زيارت كند، به پاداش هر گامش در اين راه، خداوند حسنه‏اى براى اومى‏نويسد و سيئه‏اى از او محو مى‏كند و درجه‏اى مى‏افزايد. چون در بزند، درهاى‏آسمان به رويش باز مى‏شود و چون با يكديگر ملاقات و مصافحه و معانقه كنند،خداى متعال رو به فرشتگان كرده و مباهات مى‏كند كه: دو بنده‏ام را بنگريد! به‏خاطر من با هم دوستى و ديدار مى‏كنند. بر من است كه از اين پس از عذاب،مصونشان دارم. و چون برگردد، فرشتگان بدرقه‏اش مى‏كنند و اگر تا شب بعد، ازدنيا برود، از حساب، معاف مى‏شود ...» (10) .

وقتى ديدارها اين همه فضيلت و ثواب و آثار دنيوى و اخروى‏دارد، چه محرومند آنان كه به بهانه‏هاى مختلف يا لجاجتها وانديشه‏هاى كودكانه و حقيرانه، با هم قهر يا ترك رفت و آمد مى‏كنند ودرهاى بركت را به روى خويش مى‏بندند!

گرماى دلها در سايه ديدارهاى صميمانه و معاشرتهاى مخلصانه وآميخته به صداقت و مودت است.

كانون زندگى و خانواده‏ها را گرمتر كنيم، با معاشرت و مودت وديدار ....

پى‏نوشتها:

 

1) اصول كافى، ج‏2، ص‏175.

2) همان.

3) همان، ص‏177، حديث‏10.

4) ميزان‏الحكمه، ج‏4، ص‏297.

5) مكارم‏الاخلاق، ص‏19.

6) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏53.

7) ميزان‏الحكمه، ج‏4، ص‏298.

8) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏567.

9) همان.

10) همان.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی6

آداب مهمانى و ضيافت

از برجسته‏ترين خصلتهاى نيكمردان و آزادگان، كرم و سخاوت‏است. و همين آزادگى از تعلقات و خوى بذل و بخشش است كه‏ديگران را اسير محبت و احسان مى‏كند.

«ضيافت‏» و داشتن دستى باز و سفره‏اى گشوده و عطايى پيوسته ومهمان‏دارى و مهمان‏نوازى، از نشانه‏ها و جلوه‏هاى اين روحيه فتوت وجوانمردى است.

معاشرتها، ديد و بازديدها و رفت و آمدها، گاهى به صورت‏«مهمانى‏» است. از اين رو آشنايى با آداب ضيافت و رسوم دينى مهمانى،در محدوده «اخلاق‏» معاشرت مى‏گنجد. اين موضوع، دو جنبه و دوطرف دارد: يكى كسى كه مهمان مى‏كند، ديگرى آن كه مهمان مى‏شود.و هر كدام را آداب و روش و حد و حدودى است، قابل بحث.

مهمان، بركت‏خانه

بعضى، از مهمان گريزانند. برخى هم مهمان‏دوستند. هر كدام هم‏نشان‏دهنده خصلت درونى افراد است. حضرت على(ع) را اندوهگين‏ديدند. پرسيدند: يا على! سبب اندوه شما چيست؟ فرمود: «يك هفته‏است كه مهمانى برايم نيامده است!...» (1) .

اين كجا؟ و آن كه آمدن مهمان را نزول بلا مى‏شمارد و كوه غم بردلش مى‏افتد و عزا مى‏گيرد، كجا؟ بركت‏خانه، در آمد و شد مهمان‏است. مهمان رحمت الهى است و پذيرايى از مهمان، توفيقى ارجمنداست كه نصيب هر كس نمى‏شود. مهمان حبيب خداست. درضرب‏المثلهاى ايرانى است كه: «مهمان، روزى خود را مى‏آورد.» (2) البته اين‏ضرب‏المثل، از احاديث اسلامى گرفته شده و ريشه‏اى دينى دارد. ازحضرت رسول(ص) روايت است كه: «الضيف ينزل برزقه ...»; (3) مهمان،روزى خود را نازل مى‏كند. البته اضافه بر اين، گناهان صاحبخانه وميزبان را هم مى‏زدايد و اين بركتى شگفت است. باز هم در اين زمينه‏حديثى از امام صادق(ع) بشنويم كه به يكى از يارانش به نام «حسين بن‏نعيم‏» فرمود:

- آيا برادران دينى‏ات را دوست دارى؟

- آرى.

- آيا به تهيدستان آنان سود مى‏رسانى؟

- آرى.

- سزاوار است كه دوستداران خدا را دوست‏بدارى. به خداسوگند، نفع تو به هيچ يك از آنان نمى‏رسد، مگر آنكه دوستشان بدارى.راستى، آيا آنان را به خانه خودت دعوت مى‏كنى؟

- آرى. هرگز غذا نمى‏خورم مگر آنكه پيش من دو سه نفر يا كمتر وبيشتر از برادران هستند.

حضرت فرمود:

- آگاه باش كه فضيلت آنان بر تو، بيش از برترى تو بر آنان است!

(راوى كه با شنيدن اين سخن به تعجب آمده بود، پرسيد:).

- فدايت‏شوم! من به آنان طعام مى‏دهم، مركب خويش را دراختيارشان مى‏گذارم، با اين حال آنان برتر از منند؟

- آرى! چون وقتى آنان به خانه تو وارد مى‏شوند، همراه خود،آمرزش تو و خانواده‏ات را همراه مى‏آورند و چون مى‏روند، گناهان توو خانواده‏ات را با خويش مى‏برند. (4) .

كسى كه خانه‏اى وسيع، امكاناتى فراوان و دستى سخاوتمند دارد،شكرانه نعمتهاى الهى را گاهى بايد با انفاق و صدقه، گاهى با اطعام ومهمانى، هديه، دستگيرى از بينوايان، كمك به محرومان و ... ادا كند، وگرنه شهرت و ثروت و مال، وبال او خواهد شد.

«وليمه‏»، يك سنت دينى

در باره اينكه كى بايد سور و اطعام داد، و به چه كسانى و چگونه،در دستورهاى دينى، آداب و نكات فراوانى آمده است كه به بعضى‏اشاره مى‏شود.

موارد مهمانى

از توصيه‏هاى حضرت رسول به اميرالمؤمنين(ع) يكى هم اين‏بود:

«يا على! لا وليمة الا فى خمس: فى عرس او خرس او عذار او وكار او ركاز»; (5) .

يا على! جز در اين پنج مورد، وليمه‏اى (اطعام و مهمانى‏دادن)نيست: ازدواج و عروسى، تولد نوزاد، ختنه كردن كودك، ساختن ياخريدن خانه، بازگشت از سفر حج.

در اين موارد، سزاوار است كه انسان به اين بهانه و مناسبت،سفره‏اى بگسترد، ذبحى كند و مؤمنان را به مهمانى دعوت كند.

در حديث ديگرى از رسول خدا(ص) نقل شده كه فرمود: هر كس‏مسجدى ساخت، گوسفند چاقى را ذبح كند و از گوشت آن به محرومان‏بينوا اطعام كند و از خداوند بخواهد كه شر سركشان جن و انس وشيطانها را از او دور كند. (6) .

مهمانى براى هر يك از موارد ياد شده، سنتى اسلامى است كه دلهارا به هم مهربانتر و صفا و صميميت ميان جامعه را بيشتر مى‏كند و اقوام‏و دوستان، يكديگر را مى‏بينند و آشناتر مى‏شوند، روحها شاداب‏تر وزندگيها بانشاطتر مى‏شود.

در زندگى اولياء دين و پيشوايان معصوم نيز، نمونه‏هاى فراوانى ازاين گونه ضيافتها ديده مى‏شود. از جمله به اين نمونه دقت كنيد: امام‏هفتم، حضرت كاظم(ع) براى تولد يكى از فرزندانش وليمه و اطعام‏داد و به مدت سه روز در مسجدها و كوچه‏ها، در ظرفهايى به مردم‏«فالوده‏» داده شد. برخى پشت‏سر، اين كار را بر حضرت عيب گرفتند.وقتى امام كاظم شنيد، در پاسخ آن عيبجويى، به سنت انبيا و روش‏پيامبر اكرم(ص) استناد نمود. (7) .

مهمان‏نوازى

گرچه باديه‏نشينان عرب به مهمان‏نوازى معروفند، همچنين‏عشاير خودمان در ايران، ولى در بسيارى از شهرها و مناطق، باجلوه‏هاى زيباى مهمان‏دوستى مواجه مى‏شويد. شايد شما هم نام‏برخى از شهرها و مناطق را به عنوان مهمان‏نواز و مهمان‏دوست‏شنيده‏ايد كه در اين خصلت، مشهورند و زبانزد خاص و عام. اين نيزريشه در فرهنگ دينى و باورهاى مذهبى دارد و تعليمى است كه ازقرآن و دين فرا گرفته‏اند. اساسا دين ما، يكى از مؤثرترين عوامل‏شكل‏دهنده به «فرهنگ عمومى‏» در جامعه ايرانى و اسلامى است.

در روايات اسلامى، حتى فصلى به عنوان «باب اقراء الضيف واكرامه‏» (8) وجود دارد كه به تكريم و گرامى داشتن و احترام و پذيرايى ازمهمان سفارش مى‏كند و مهمان‏دوستى را خوش مى‏دارد و خوشحال‏شدن از آمدن مهمان را بسيار نيكو مى‏شمارد و خانه بى‏مهمان را دور ازفرشتگان مى‏داند.

امام باقر(ع) به نقل از پدرانش از قول حضرت پيامبر(ص) فرموده‏است:

«اذا دخل الرجل بلدة فهو ضيف على من بها من اهل دينه، حتى يرحل‏عنهم ...»; (9) .

هرگاه كسى وارد شهرى شد، او مهمان همدينان خودش در آن‏شهر است، تا آنكه آنجا را ترك كند.

وقتى تازه‏واردى به يك شهر، مهمان مردم آنجا محسوب شود وآنان وظيفه اكرام و مهمان‏نوازى دارند، ورود مهمان به خانه شخصى‏يك مسلمان، ضرورت اكرام و پذيرايى بيشترى را داراست. از همين‏جاست كه اگر شهرى پذيراى مهمانهاى خارجى، سيلزدگان، آوارگان‏جنگ، آسيب‏ديدگان از زلزله و حوادث و آوارگان از يك كشورهمسايه باشد، به حكم وظيفه انسانى و به دستور اخلاقى اسلام، وظيفه‏آن شهروندان است كه با آغوشى باز و گرم و برخوردى كريمانه وبزرگوارانه، مهمان‏نوازى كنند. از پيامبر اكرم(ص) روايت‏شده است كه‏فرمود: «اكرموا الضيوف و اقروا الضيوف‏» (10) ، مهمانها را اكرام و پذيرايى كنيد.

پرهيز از اسراف و ريا

هر عمل خير و شايسته‏اى، گاهى دچار برخى آفتها مى‏شود. با همه‏ستايشى كه از پذيرايى شايسته از مهمان شده، اگر جنبه تعادل رعايت‏نشود و به مرز اسراف و ولخرجيهايى برسد كه اغلب، روى چشم وهم‏چشمى است، يا ريشه در خودنمايى و تفاخر دارد، ناپسند است وهمين كار مقدس و خداپسند، از قداست و محبوبيت نزد خدا مى‏افتد.

اطعام، با همه ارزشى كه دارد، آنجاست كه «فى‏الله‏» و «لله‏» باشد و به‏قصد سير كردن شكمى گرسنه يا شاد كردن برادرى مؤمن يا تقويت‏رابطه‏هاى خويشاوندى و صله رحم باشد.

درست است كه از نعمت الهى بايد بهره گرفت، اما با حفظ حد ومرز ارزشى آن و فراتر نرفتن از مرز اعتدال، و انجام دادن آن كار به‏صورتى خردمندانه و شرع پسند و عرف‏پذير!

روزى حضرت امير(ع) به «علاء بن زياد» كه خانه‏اى وسيع و مجلل‏براى خود ساخته بود، فرمود: با اين خانه بزرگ، در اين دنيا مى‏خواهى‏چه كنى؟ تو در آخرت، به چنين منزل وسيعى بيش از دنيا نياز دارى;مگر آنكه بخواهى از همين خانه وسيع دنيوى، به آخرت برسى، مثل‏اينكه در اين خانه از مهمان پذيرايى كنى، صله رحم نمايى، به بستگانت‏برسى، حقوقى را كه از اين خانه بر گردن دوست تو ادا كنى. در اين‏صورت، از همين خانه به آخرت مى‏رسى! ... (11) .

گاهى اصل مهمانى‏دادن، رياكارى است. گاهى نوع غذا و محل‏اطعام و كيفيت‏سفره‏چيدن، تظاهر و خودنمايى است. گاهى مهمانهاى‏خاص و مدعوين، شايسته اطعام نيستند، يا با انگيزه‏هاى رياكارانه وحسابگرانه و مصلحت انديشانه دعوت مى‏شوند.

همه اينها نارواست و هدر دادن نعمتهاى الهى. پيامبر خدا(ص)فرمود: هركس طعامى را از روى ريا و خودنمايى اطعام كند و مهمانى‏دهد، در روز قيامت، همانند آن را خداوند از طعامهاى دوزخى به اومى‏خوراند. (12) .

و امام باقر(ع) فرمود: «وليمه‏»، در حد يكى دو روز، كرامت وبزرگوارى است، بيشتر از آن، ريا و سمعه است:

«الوليمة يوم او يومين مكرمة و مازاد رياء و سمعة.» (13) .

البته اينها در سوردادنها و مهمانيهاى رايج و مرسوم به مناسبتهاى‏ياد شده است. اما اصل مهمان‏دوستى و كرم و اطعام به محرومان،سخاوتى است كه هرچه بيشتر و مستمرتر باشد، بهتر و زيبنده‏تر است.

«هاشم‏»، جد بزرگ رسول خدا، هميشه سفره‏اى باز داشت و غذاى‏آماده او و خانه مهيايش براى عامه مردم، او را به سيادت و آقايى قريش‏رسانده بود.

«حاتم طايى‏»، سخاوتمند معروف عرب، خانه‏اى داشت كه ملجامردم و محل اميد بينوايان و مسافران و مهمانان مختلف بود.

امام حسن مجتبى(ع) مهمانخانه‏اى در منزل داشت كه به طورمعمول، از طبقات مختلف، بويژه افراد غريب و بى‏خانه و بينوا ومسافران و يتيمان و محرومان، پيوسته از آن بهره‏مند مى‏شدند.

براى كريمان بلندهمت، «اطعام‏» لذتى بيش از طعام خوردن دارد وحظ روحى آنان از اين رهگذر است.

چه زيباست اين كلام مولا على(ع) كه فرمود:

«قوت الاجساد الطعام، و قوت الارواح الاطعام‏»; (14) .

قوت و غذاى جسم، غذا خوردن است، ولى غذاى روح، اطعام وغذا دادن.

كسى مى‏گفت: بزرگترين لذت روحى من وقتى است كه عده‏اى‏نيازمند و تهيدست را به مهمانى دعوت كنم و آنها سر سفره نشسته ومشغول خوردن باشند و من از دور، اين صحنه را نگاه كنم و لذت ببرم!

در «قابوسنامه‏» چنين توصيه مى‏كند:

«چون ميهمان كنى، از خوبى و بدى خوردنيها عذر مخواه، كه اين طبع‏بازاريان باشد، هر ساعت مگوى كه فلان چيز بخور، خوب است! يا چرانمى‏خورى؟ يا من نتوانستم سزاى تو كنم، كه اينها سخن كسانى است كه يك بارميهمانى كنند.» (15) .

آداب مهمانى

ضيافت و مهمانى دو طرف دارد:

يكى مهمان مى‏شود، ديگرى ميزبان است.

يكى بر سر سفره ديگرى مى‏نشيند و طعام مى‏خورد، ديگرى‏سفره مى‏گسترد و اطعام مى‏كند. لذت يكى در غذا خوردن است، وديگرى در طعام دادن.

اصل مهمانى و ضيافت و مواردى را كه در اسلام، توصيه به‏مهمانى دادن شده است، بحث كرديم و با ميزبانان سخن گفتيم. اينك‏سخن با مهمان است و آداب مهمانى رفتن.

مهمان يا دردسر؟

در فرهنگ دينى ما، مهمان حبيب خدا و مايه بركت است، هديه‏اى‏از سوى پروردگار و عامل افزايش رزق و سبب آمرزش گناهان‏صاحبخانه و سبب نزول مغفرت الهى است. اينها همه بجا و درست،چرا كه فرموده معصومين و تعاليم مكتب است. اما در همين جا «هزارنكته باريكتر ز مو» وجود دارد كه اگر مهمانى رفتن ما سبب زحمت ورنجش صاحبخانه شود و او را به درد سر بيندازد، آن وقت چه؟ باز هم‏رحمت است؟!

البته همه يكسان نيستند و روحيه‏ها متفاوت است. بعضيها آمادگى‏پذيرش مهمان ندارند. برخى از وضع مالى مناسبى براى مهمان‏نوازى وخرج ضيافت‏برخوردار نيستند. بعضى از نظر جا و منزل و امكانات‏پذيرايى آبرومندانه از مهمان در مضيقه و فشارند. بعضيها اشتغالاتى‏دارند كه مهمانى مزاحم وقت و يا كارشان خواهد شد. اينجاست كه‏خود مهمان بايد مراعات حال طرف را بكند، انتظار بيش از حد نداشته‏باشد، بى‏خبر و بى‏دعوت نرود، ديروقت و نابهنگام بر سر صاحب‏منزل فرود نيايد و او را به تكلف و زحمت نيفكند (البته فرودهاى‏اضطرارى مستثنى است!...).

سفارش معاشرتى قرآن به مؤمنان در باره ادب مهمان شدن درخانه پيامبر(ص) چنين است:

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد!

بدون اذن و اجازه و دعوت براى طعام، وارد خانه پيامبر نشويد،

و هر گاه دعوت شديد، داخل شويد،

و چون غذا خورديد، پخش شويد (و برويد) و براى حرف زدن (و گپ زدن)ننشينيد، اين كار شما سبب اذيت پيامبر است و از شما خجالت مى‏كشد، ولى‏خداوند از گفتن حق، حيا نمى‏كند!» (16) .

در مهمانى اگر آداب و سنن اسلامى مراعات شود، ديگر مهمان،اسباب زحمت و بار خاطر نخواهد شد، بلكه مايه بركت و سبب‏خوشحالى خواهد بود و از همين جاست كه به مساله «تكلف‏»برمى‏خوريم كه پيامدهاى بدى دارد و مايه تلخكاميهايى در زندگى‏است.

«تكلف‏» يا «ماحضر»؟

در مثلهاى زيباى فارسى است كه: «رسيده، رسيده خورد»،

يا اينكه: «مهمان، هر كه باشد، در خانه هر چه باشد». (17) .

چيزى به نام «حفظ آبرو» يا «حيثيت‏»، براى برخى چنان تكلف‏آور ومشقت‏بار است كه براى آن خود را به زحمتهاى بسيار دچار مى‏كنند وبه هر قيمتى شده از مهمان پذيرايى مى‏كنند، مبادا كه آبرويشان برود.البته توقعات نابجاى برخى مهمانان هم در اين مساله دخالت دارد.

اين گونه مهمان كه ميزبان را به «تكلف‏» و زحمت مى‏افكند، نه تنهارحمت نيست كه شوم است. اگر ميان مردم و خويشاوندان صفا وصداقت و صميميت‏باشد و مهمانى از راه برسد و ديروقت‏يا نابهنگام‏باشد، بايد به هر چه كه «هست‏» قناعت كرد. نه مهمان توقع زيادى داشته‏باشد و نه صاحبخانه خود را به دردسر بيفكند. در اين صورت، دوستيهاو رفت و آمدها تداوم مى‏يابد.

اما رفت و آمدهاى هزينه‏ساز و خرج‏تراش و تكلف‏آور، سبب‏كاهش ديد و بازديدها و مهمانيها و موجب قطع رابطه‏ها يا كاهش وسردى آن مى‏گردد. درسى از امير مؤمنان(ع) بياموزيم:

مردى حضرت على(ع) را به خانه دعوت كرد. حضرت فرمود: به‏سه شرط مى‏آيم. آن مرد پرسيد: آن شرايط چيست؟ امام پاسخ داد:

يكى اينكه از بيرون خانه چيزى برايم تهيه نكنى.

دوم آنكه آنچه را در خانه دارى، پنهان و ذخيره نسازى (هر چه‏دارى بياورى).

سوم آنكه به خانواده‏ات اجحاف و فشار وارد نياورى.

مرد گفت: باشد، مى‏پذيرم.

حضرت قبول كرد و مهمان خانه او شد. (18) .

اين حديث، درسهاى عظيم و نكات ظريفى را بيان مى‏كند. بعضيهابه خانواده و همسر خويش زحمت‏بسيار مى‏دهند و تهيه بساط و مواديك سفره و پخت و پز را به او تحميل مى‏كنند تا يك مهمانى آبرومند برپا شود. زحمتش را خانم مى‏كشد، ولى پزش را آقا مى‏دهد. اين نوعى‏ستم به خانواده است و روا نيست كه از سوى مرد انجام گيرد.

در مهمانى رفتن، هم مهمان نبايد متوقع باشد كه براى او چنين وچنان كنند و به «ماحضر» - هر چه كه موجود است - قانع باشد، و هم‏صاحبخانه خرجى را بر خود و رنجى را بر عيال، تحميل نكند.

رسول خدا(ص) فرمود: مهمان تا دو شب مورد اكرام و پذيرايى‏قرار مى‏گيرد. اگر شب سوم فرا رسيد، ديگر او از اهل خانه محسوب‏مى‏شود، هر چه كه بود، مى‏خورد. (19) .

نيز از آن حضرت روايت است:

به خانه ديگرى چنان وارد نشويد و مهمان نرويد كه چيزى نداشته‏باشند تا خرج و انفاق كنند. (20) اين براى حفظ آبرو و عزت صاحبخانه‏است كه نزد مهمان شرمنده و سرافكنده نشود. در ضرب‏المثلهاى‏فارسى است كه: «مهمان ديروقت (يا: ناخوانده) خرجش به پاى خودش است‏».

سلمان و مسلمانى

روش مسلمانى را بايد از حضرت «سلمان‏» آموخت كه اهل قناعت‏و ساده‏زيستى بود و پرهيز از تكلف و تجمل. از اين‏رو سلمان فارسى‏در فضيلتها و ارزشها از «اهل‏بيت‏» به شمار مى‏آمد. (سلمان منااهل‏البيت). بارى، نقل خاطره‏اى از سلمان مناسب اين بحث است:

يكى از مسلمانان صدر اسلام به نام «ابووائل‏» مى‏گويد: من به اتفاق‏دوستم به خانه سلمان فارسى رفتيم و مدتى نشستيم. هنگام غذا فرارسيد. سلمان گفت: اگر نبود آنكه رسول خدا(ص) از تكلف وخويشتن را به زحمت افكندن نهى كرده است، برايتان غذاى خوبترى‏فراهم مى‏كردم. سپس برخاست و مقدارى نان معمولى و نمك آورد وجلوى مهمانان گذاشت. رفيقم گفت: كاش همراه اين نمك، مقدارى‏سعتر (مرزه و آويشن) بود! سلمان رفت و ظرف آب خويش را «گرو»نهاد و كمى مرزه فراهم كرد و سر سفره نهاد. وقتى غذا خورديم،دوستم گفت: خدا را شكر كه به روزى خدا قانعيم! سلمان گفت: اگر به‏رزق خدا قانع بودى، الآن ظرف آب من در گرو نبود!... (21) .

سلمان اهل تكلف نبود. ولى وقتى مهمان، خواسته‏اى را بر زبان‏آورد و تمناى غذا و طعامى داشت، سلمان ناچار شد كه براى رضاى‏خاطر مهمان آن را تامين كند، هر چند با «رهن‏» گذاشتن وسيله زندگى!

بسيارى اوقات، نه تنها در مهمانيها، بلكه در مجموعه رفت وآمدها و روابط، توقعات بيجاى افراد از يكديگر، بار سنگينى را به‏دوش ديگران مى‏گذارد و اين هيچ پسنديده و اسلامى نيست! مهمان‏خوب كسى است كه وقتى به خانه كسى مى‏رود، بخصوص اگر بدون‏اطلاع دادن قبلى باشد، همان جا كه كفشهايش را از پا در مى‏آورد، توقع‏و انتظار را هم از خود جدا كند و بيرون در بگذارد و وارد شود، تاجاى‏هيچ گله‏اى نباشد. وقتى بارى بر دوش ميزبان سنگينى نكند، اين گونه‏مهمانى بى‏زحمت و رنج است و اگر خدا كمك كند و همراه مهمان،روزى او را هم بفرستد كه چه بهتر.

در حديث است: «لا تكلفوا للضيف‏» يا «لا يتكلفن احد لضيفه ما لايقدر»; (22) براى پذيرايى از مهمان، خود را بيش از حد توان به زحمت ومشقت نيندازيد.

مى‏بينيد كه مساله، ظريف است و مرزها گاهى آشفته مى‏شود. هم‏دعوت به پذيرايى از مهمان كرده‏اند، هم نهى از تكلف! هم مهمان راموهبت الهى شمرده‏اند و مايه رزق و بركت‏خانه دانسته‏اند، هم ايجاداذيت و سختى براى ميزبان را نهى كرده‏اند. شناخت تكليف صحيح،هم براى مهمان هم ميزبان، دقت و ظرافت مى‏طلبد.

مهمان ناخوانده

روابط مودت‏آميز در جامعه اسلامى و ميان برادران دينى وخانواده‏ها، بايد در سطحى باشد كه رفت و آمدها گرم، و مهمانى‏دادنهاصميمى، مهمانى‏رفتنها بى‏تكلف، و پذيراييها خودمانى و بى‏گله باشد.اين مطلوب نهايى است، ولى رعايت آدابى خاص، بويژه آنجا كه‏محبتها و صميميتها در حدى نيست كه «هيچ آدابى و القابى مجوى‏»، ضرورى است. يكى از اين نكات، بى‏دعوت به مهمانى نرفتن است،يكى هم همراه دعوت شده را با خود نبردن! گرچه ميزبانان معمولامى‏گويند: «خوب، چه مى‏شد مهمانتان را هم مى‏آوريد، غريبه كه نيستيد،مى‏آوريد و دور هم بوديم و ... .»

اما توصيه اسلام به پرهيز از اين مساله است. حتى همراه بردن‏كودكان به مهمانى، اگر دعوت نشده‏اند، گاهى اشكال شرعى هم‏پيدا مى‏كند، بويژه اگر در دعوتنامه قيد شده باشد كه: «لطفا از آوردن‏بچه ... .»

امام صادق(ع) از رسول خدا نقل مى‏كند كه فرمود: «هر گاه يكى ازشما به مهمانى و طعامى دعوت شديد، فرزند خود را همراه نبريد، اگر چنين كنيد،كارى ناروا و غاصبانه كرده‏ايد.» (23) اين همان عادت ناپسند «طفيلى‏» و «قفيلى‏»بردن همراه است. و ... سومى را هم كه صاحبخانه مى‏شناسد!

در حديث ديگرى پيامبر اسلام به حضرت على(ع) در ضمن‏وصايايى فرمود:

«يا على! هشت گروهند كه اگر مورد اهانت قرار گرفتند، خودشان را سرزنش‏كنند، نه ديگرى را. يكى از آنان كسى است كه به مهمانى‏اى كه دعوت نشده برود وبر سر سفره ناخوانده بنشيند:

«الذاهب الى مائدة لم يدع اليها ... .» (24) .

گله نداشتن

مشهور است كه: «سفره نينداخته يك عيب دارد. سفره انداخته هزارعيب!» اين مثل همان كلام ديگر است كه مى‏گويند: ديكته نوشته نشده،غلط ندارد!

وقتى كسانى مهمانى مى‏دهند، بخصوص به صورت دسته‏جمعى‏و عمومى، چيزى به نام «گلايه‏» مطرح مى‏شود. البته ما نبايد اهل گله‏باشيم كه چرا مثلا ما را خبر نكردند، مگر غريبه بوديم كه دعوت نشديم‏و ... . از طرف ديگر هم ميزبان بايد خود را براى گلايه‏هاى احتمالى‏آماده كند.

اما آنچه براى ديگران بسيار كارساز است، «عدم توقع‏» است. نتيجه‏اين روحيه، آرامش وجدان و آسايش درون است. اگر كسى از دوستان،بستگان، همسايگان و همكاران، سورى داد و ما جزو مدعوين نبوديم،چه جاى گلايه؟ . .. مگر به ما بدهكار بوده است؟ شايد دسترسى‏نداشته، شايد فراموش كرده كه بگويد و از قلم افتاده‏ايم، شايد از نظر جاو غذا، امكانات و ظرفيت نبوده، و ... يا به هر دليل ديگرى به ما نگفته‏است.

چرا به ما بر بخورد و غبار كدورت بر آينه دوستيهايمان بنشيند؟!حيف است كه حريم و مرز دوستيها و خويشاونديها با اين گونه‏مسايل، آشفته گردد.

زبان به گلايه گشودن، هم طرف مقابل را شرمنده و رنجيده‏مى‏كند، هم نشانه كم‏ظرفيتى و دون‏همتى و حقارت نفس گله كننده‏است.

مناعت طبع، گوهرى است كه نبايد آن را با سنگ «توقعهاى كوچك‏»شكست! اگر به مهمانى هم رفتيم و غذا و جا و شرايط بر طبق ميل وانتظارمان نبود، باز هم عيب‏جويى و شكوه، مناسب نيست; زيراگلايه‏هاى بعدى، نه عيوب و كاستيهاى گذشته را اصلاح مى‏كند، نه‏چيزى عايد ما مى‏شود. تنها پايين بودن سطح انديشه و افق فرهنگ‏خويش را با اين كار، نشان داده‏ايم.

ايثار و گذشت و بلندنظرى و والاهمتى، مخصوص همين‏جاهاست! پس همت‏بلند دار ... مبادا صفاى دوستى و خويشاوندى باچنين توقعهايى به كدورت مبدل شود. حيف است!

پى‏نوشتها:

1) ميزان‏الحكمه، ج‏5، ص‏521.

2) امثال و حكم، دهخدا، ج‏4، حرف ميم.

3) ميزان‏الحكمه، ج‏5، ص‏520، وسائل‏الشيعه، ج‏16، ص‏459.

4) كافى، ج‏2، ص‏201، حديث 8 و 9.

5) وسائل‏الشيعه، ج‏16، ص‏454.

6) همان، حديث 4.

7) همان، ص‏452، حديث 2.

8) بحارالانوار (بيروت)، ج‏72، ص‏458.

9) همان، ص‏462.

10) كنزالعمال، ج‏9، ص‏245.

11) نهج‏البلاغه، خطبه 209.

12) وسائل‏الشيعه، ج‏16، ص‏455.

13) همان، ص‏456.

14) بحارالانوار، ج‏72، ص‏456.

15) رهنمون، ص‏748.

16) سوره احزاب، آيه 53 (لا تدخلوا بيوت النبى ...).

17) امثال و حكم، دهخدا، ج‏4، كلمه «مهمان‏».

18) بحارالانوار (چاپ بيروت)، ج‏72، ص‏451، حديث 4.

19) وسائل‏الشيعه، ج‏16، ص‏456.

20) همان، حديث 2.

21) ميزان الحكمه، ج‏5، ص‏525 (به نقل از بحارالانوار، ج‏22، ص‏384).

22) كنز العمال، ج‏16، ص‏248.

23) بحارالانوار، ج‏72، ص‏445.

24) همان، ص‏444، حديث 1 و ص‏452، حديث 6.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی7

با همسايگان

آيا تا به حال، از دست همسايه ناراحت‏شده‏ايد؟

يا به عكس، همسايه از شما رنجيده و دلخور شده است؟

علت چيست؟ و ... چگونه مى‏توان از آن پيشگيرى كرد و راه‏همزيستى و حسن معاشرت با همسايگان چيست؟

اين مساله گاهى به نشناختن «حقوق‏» همسايه مربوط مى‏شود،گاهى هم ريشه در رعايت نكردن آن دارد. ببينيم در دستورالعملهاى‏مكتب، چه نكاتى وجود دارد؟

سايه همسايه

آيا دو همسايه، تنها در «سايه‏» شريكند و نزديك به هم؟ يا حق وحقوق و حد و حدودى هم وجود دارد؟

بعضى مى‏گويند: «چهار ديوارى، اختيارى‏». اما اين سخن. نه معقول‏است، نه مشروع. نه با عرف سازگار است، نه با شرع و عقل. گرچه‏انسانها را ديوارهاى خانه‏ها از هم جدا مى‏كند و هر كس وارد محدوده‏خانه و زندگى خويش مى‏شود، اما زندگى اجتماعى، افراد جامعه را به‏صورت اعضاى يك «خانواده‏» درمى‏آورد، كه پيوسته با هم در ارتباط،رفت و آمد، برخورد و تعاون‏اند و نيازهاى متقابل به يكديگر دارند. ازاين‏رو، سايه هر كدام از دو همسايه، بايد آرام‏بخش ديگرى باشد و هريك زير سايه همسايه خود، احساس «امنيت‏»، «آسودگى‏» و «اعتماد» كنند.اين چيزى است كه دستورهاى معاشرتى و اخلاقى اسلام بر آن تاكيداكيد دارد.

در متون دينى چيزى به نام «حسن‏الجوار» يا «تعهدالجيران‏» و ... ديده‏مى‏شود، يعنى رسيدگى و سركشى به همسايگان و داشتن رفتارى نيك‏با آنان و هم آزار نرساندن به همسايه و صبورى و تحمل نسبت‏به آنچه‏از ناملايمات، از آن ناحيه سر مى‏زند. همچنان كه خود شما نيز ازهمسايه‏تان توقع داريد سازگارى نشان دهند و با اندك چيزى عصبانى‏نشوند و پرخاش نكنند، خودتان نيز در معرض همين خواسته و انتظاراز سوى همسايگانيد.

هر چه روحيه دينى و اخوت اسلامى ميان افراد جامعه حاكم باشد،به همان اندازه رابطه‏ها نزديكتر و صميمى‏تر و فاصله‏ها كمتر و كمترمى‏شود و دو همسايه، بازوى يكديگر مى‏شوند و در غم و شادى وراحت و رنج، شريك هم مى‏گردند. برعكس آن در جوامع غربى واروپايى و غرب‏زده است، كه هر چه علايق مذهبى كمرنگ‏تر وضعيف‏تر باشد، زندگيها حالت‏سردى و كسالت‏بار مى‏يابد و به زندگى‏غربيها شبيه مى‏شود، كه نه تنها يك ديوار، بلكه ديوارهاى متعددى ميان‏دو همسايه و دو هم محل، يا كسانى كه در يك خيابان يا يك و مجتمع‏مسكونى به سر مى‏برند، پديد مى‏آيد و همسايه از حال و روزگارهمسايه بغلى يا طبقه بالا يا پايين يا خانه روبه‏رويى بى‏خبر است.

راستى ... اين گونه زيستن، انسانى و اسلامى است؟ پس جايگاه‏عواطف اجتماعى كجاست؟

همسايه كيست؟ وظيفه ما نسبت‏به او چيست؟ و حد و حريم‏همسايگى تا كجاست؟...

همسايگى و حسن همجوارى

«حسن همجوارى‏» تنها يك اصطلاح سياسى در ارتباط ميان كشورهانيست، و تنها كاربرد بين‏المللى ندارد. ميان اهل يك محل، يا در روابطدو همسايه نيز مطرح است. داشتن بهترين خانه، اما با همسايه‏اى بد وناهنجار و مردم‏آزار، مفت هم گران است! افراد عاقل و هوشيار، درجايى خانه مى‏خرند كه محلش خوب و همسايگانش سالم و بافرهنگ‏باشند. وگرنه، يا بايد خانه را عوض كنند، يا عمرى در رنج و عذاب به‏سر برند. توجه به همسايه در خريدن و ساختن خانه، مغازه و محل كار،نشانه خردمندى است.

پيشواى نخستين ما، در نامه‏اى كه به فرزندش امام حسن‏مجتبى(ع) به عنوان توصيه‏هايى از پدرى دنياديده و باتجربه‏مى‏نويسد، از جمله مى‏فرمايد:

«سل عن الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار»; (1) .

پيش از سفر، از همسفر بپرس و پيش از خانه، از همسايه!

آرى ... «بسا كس‏اند، از اين همرهان «آرى‏» گوى،

كه دل به وسوسه راه ديگرى دارند.

بسا كس‏اند، كه جايى موافقان رهند،

كه خود، نه جاى هماهنگى است و همراهى است.

بدين سبب،

نخست‏بايد آيين همرهى دانست!».

همسايه خوب داشتن، نعمتى ارزشمند است و همسايه خوب‏بودن، محبت‏آور و رفيق‏ساز است. هميشه دلها متوجه جايى مى‏شودكه دوستى و نيكى از آنجا بجوشد و بتراود. هر جا كه شهد خير باشد،افراد هم گرد مى‏آيند و افراد و جامعه، دلگرم شده، محيط هم آبادمى‏گردد. نقش رفتار نيك در همسايگى و در ايجاد تجمعهاى پرشكوه‏و الفتهاى اجتماعى فراوان است. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: آنكه‏همسايگى‏اش نيكو باشد، همسايگانش روزافزون مى‏شوند.«من حسن‏جواره كثر جيرانه‏» (2) .

در حديث ديگرى از امام صادق(ع) آمده است:

«حسن الجوار يعمر الديار و يزيد فى الاعمار»; (3) .

«خوش همسايگى‏»، هم آبادييها را آبادان مى‏سازد و هم عمرها رامى‏افزايد!

در اين دو حديث، هم به بازده عمرانى و اجتماعى سلوك شايسته‏در همسايگى اشاره شده، هم به منافع شخصى و بهداشت روانى. البته‏در پاداشهاى اخروى آن احاديث فراوانى نقل شده است. (4) .

توصيه به «حسن جوار»

حضرت امير(ع)، پس از آنكه از دست‏شقى‏ترين افراد كوردل وكج‏فهم، ضربت‏خورد و در بستر افتاد، در آستانه شهادت، وصاياى‏ارزشمندى خطاب به فرزندان و پيروانش فرمود كه بخشى از آنها هم به‏حقوق همسايه مربوط مى‏شود;

«الله الله فى جيرانكم، فانها وصية نبيكم، ما زال يوصى بهم حتى ظننا انه‏سيورثهم‏»; (5) .

اين سفارش على(ع) در واپسين لحظات عمر است كه فرمود:

خداى را، خداى را، در باره همسايگانتان، كه اين وصيت پيامبرشماست. پيامبر خدا همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مى‏فرمود، تاحدى كه گمان كرديم آنان را از ارث‏برندگان قرار خواهد داد!

امام صادق(ع) نيز در سخنى فرموده است: «بر شما باد نماز خواندن درمسجدها و همسايگى خوب با مردم‏». (6) اگر به دستور مكتب، رفتاربزرگوارانه و شايسته با همسايگان داشته باشيم، دوستيها را جلب‏مى‏كند و افراد در مشكلات و گرفتاريها و نيازهاى متقابل، با بهره‏گيرى‏از اين تكيه‏گاه، مى‏توانند از قوت روح برخوردار باشند.

گاهى هم بايد جور همسايه را كشيد. اين شرط همسايگى خوب‏است. «حسن جوار» تنها به اين نيست كه اذيت و رنجى به همسايه‏نرسانيم. گاهى تحمل سختيها و ناملايماتى كه از سوى او برايمان پيش‏مى‏آيد، مصداق اين «حسن همجوارى‏» است. اگر بخواهيم روابط از هم‏نگسلد، بايد صبور بود و با تحمل، و گرنه، پاسخ بدى را با بدى دادن ودر زشتيها مقابله به مثل كردن، نشان حقارت روح و دون‏همتى است. به‏علاوه اين كار از همه برمى‏آيد. گذشت و تحمل است كه اراده و ايمان وبزرگوارى مى‏طلبد.

در عالم رفاقت، شراكت، دوستى، ازدواج و همسرى، همسفرى،محيط كار و ... نيز بايد گاهى «سنگ زيرين آسيا» بود، نه كم‏ظرفيت وبى‏طاقت.

امام كاظم(ع) فرمود: حسن جوار و همسايه خوب بودن، تنها آزارنرساندن نيست، بلكه آن است كه بر اذيت همسايه صبور و بردبارباشى: «ليس حسن الجوار كف الاذى و لكن حسن الجوار صبرك على الاذى.» (7) .

روشن است كه اين گونه حديثها هرگز مجوز «همسايه‏آزارى‏»نيست. اگر توصيه به بردبارى نسبت‏به آزار همسايه شده، بيش از آن واكيدتر و شديدتر، سفارش به خوش‏رفتارى و نرساندن آسيب و آزار به‏همسايگان شده است. مزاحمت‏براى همسايه، از بدترين رفتارهاى‏اجتماعى است.

آخرين مرز

در هر چيزى حد و مرز و حريمى وجود دارد. وقتى از اندازه‏گذشت، صفحه برمى‏گردد و اوضاع، به گونه‏اى ديگر مى‏شود. تحمل‏نسبت‏به آزار و زحمت‏آفرينى همسايه نيز اين گونه است. گاهى‏مزاحمت‏به حدى مى‏رسد كه پايان خط است و حريمها و حرمتها ديگرفرومى‏ريزد، چون خود همسايه مردم‏آزار، حريم نگه نداشته است.

در تاريخ است كه مردى خدمت پيامبر رسيد و از آزار همسايه‏اش‏شكايت كرد. حضرت فرمود: برو و تحمل كن. بار دوم كه به شكوه آمدو ناليد، پيامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسايه به اوج‏رسيد و خارج از مرز تحمل. وقتى براى سومين بار، شكايت از همسايه‏كرد، حضرت رسول چنين راهنمايى و سفارش كرد: «روز جمعه، وقتى‏مردم به سوى نماز جمعه مى‏روند، تو وسايل و اسباب و اثاث خويش را بيرون بريزو در رهگذار مردم قرار بده، تا همه آنان كه به نماز مى‏روند، اين صحنه را ببينند.وقتى علت را مى‏پرسند، ماجرا را به آنان بگو.» آن مرد نيز چنان كرد. همسايه‏مردم‏آزار (كه آبروى خود را در خطر ديد) بى‏درنگ به سوى او شتافت‏و ملتمسانه از او خواست كه وسايلش را به خانه برگرداند و قول داد وعهد و پيمان بست كه ديگر آن گونه رفتار نكند. (8) .

اين نتيجه بى‏پروايى و قدرنشناسى نسبت‏به لطفها و مداراهاست.لطف خدا هم با انسان خطاكار مدارا مى‏كند، ولى ... «چون كه از حدبگذرى، رسوا كند». از حلم و بردبارى ديگران نبايد سوءاستفاده كرد ونجابت و بزرگوارى ديگران را نبايد به حساب ضعف يا بى‏عرضگى‏آنان گذاشت.

حد و حق همسايه

محدوده رعايت‏حقوق همسايگان و داشتن رفتار شايسته، تنها به‏همسايه دست راست و چپ خانه منحصر نمى‏شود و تنها به پرهيز ازآزار هم خلاصه نمى‏گردد.

سركشى، رسيدگى، احوالپرسى، رفت و آمد، مساعدت و يارى،عيادت، انفاق و صدقه، رفع نياز، همدردى و ... از جمله امورى است كه‏بر عهده هر همسايه است و اينها نشانه فتوت و جوانمردى است.پيشواى جوانمردان، على بن‏ابى‏طالب(ع) فرمود: «من المروة تعهدالجيران‏»; (9) رسيدگى به همسايگان از مروت و جوانمردى است. حضرت امام باقر(ع) نيز در بيان صفات و خصال شيعه و پيروان ورهروان خط اهل‏بيت، يكى هم همين را دانسته و فرموده است:

«و التعاهد للجيران من الفقراء و اهل المسكنة و الغارمين و الايتام ...»; (10) .

از نشانه‏هاى پيروان ما، رسيدگى به همسايگان نيازمند و تهيدست‏و بدهكاران و يتيمان است. چگونه انسان شرافتمند و باوجدان‏مى‏تواند آسوده و با شكم سير بخوابد و مرفه و برخوردار باشد، درحالى كه در همسايگانش محرومان تهيدست، يتيمان بى‏سرپرست،گرسنگان بينوا و بدهكاران درمانده باشند و او بتواند گرهى بگشايد، امابى‏تفاوت باشد؟ اينجاست كه كلام نورانى پيامبر خدا، بر تارك تاريخ‏مى‏درخشد كه فرمود: هر كس سير بخوابد، در حالى كه همسايه‏مسلمانش گرسنه باشد، به من ايمان نياورده است. «ما آمن بى من بات‏شبعانا و جاره المسلم جايع‏» (11) آرى، مسلمانى به عمل است، نه به ادعا وشعار!

اين حقوق و رعايتها به تعبير احاديث، تا مرز چهل همسايه از هرطرف است. امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل مى‏كند كه فرمود:هر چهل خانه از هر چهار طرف، همسايه محسوب مى‏شود. (12) .

امام باقر(ع) نيز فرمود:

«حد الجوار اربعون دارا من كل جانب من بين يديه و من خلفه و عن يمينه وعن شماله‏» (13) . كه مضمونش همان حد و حريم همسايگى تا چهل خانه ازچهار طرف است.

اگر اين حق و حد و حريم كه اسلام بيان كرده است، مسؤولانه‏شناخته و رعايت‏شود، در جامعه اسلامى نيازمند و گرفتار و بينوايان‏بى سرپرست و رنجديدگان دست از همه جا كوتاه و آبرومندانى كه‏صورت خود را با سيلى سرخ نگه مى‏دارند يافت نخواهد شد. سخن رادر اين بخش، با كلامى از محدث بزرگوار، مرحوم «شيخ عباس قمى‏» به‏پايان مى‏بريم، كه چنين نوشته است:

«... در زمينه معاشرت نيكو با همسايه، حديث‏بسيار است و «حسن جوار»هم تنها پرهيز از همسايه‏آزارى نيست. بلكه تحمل جفا و ناملايمات همسايه هم ازآن جمله است. همچنين از امور مربوط به «خوش‏همسايگى‏»، ابتدا كردن به سلام،عيادت در هنگام بيمارى، تسليت و تعزيت گفتن در سوگها و مصيبتها، تبريك وتهنيت گفتن در شاديها و اعياد، چشم‏پوشى از لغزشها، سرك نكشيدن به رازها وامور پنهانى همسايه، مضايقه نكردن از كمكهايى كه مورد نياز او است، حتى اگرمى‏خواهد چوبى (و تيرآهنى) بر ديوارت بگذارد، يا ناودانى را بر خانه تو بگذارد واز اين گونه امور ... مضايقه نكنى و سخت نگيرى ... .» (14) .

پى‏نوشتها:

1) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 31.

2) غررالحكم ،چاپ دانشگاه، ج‏7، ص‏49.

3) كافى، كلينى، ج‏1، ص‏667، احاديث 8، 10 و 7.

4) در اصول كافى، ج‏2 (عربى) باب «حق‏الجوار»، همچنين در سفينة‏البحار، واژه «جور» ملاحظه‏شود.

5) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 47، خطاب به امام حسن و امام حسين(ع).

6) كافى، ج‏2، ص‏635.

7) همان، ص‏667.

8) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏191 (واژه جار)، كافى، ج‏2، ص‏668.

9) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج‏7، ص‏49.

10) كافى، ج‏2، ص‏74.

11) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏192.

12) كافى، ج‏2، ص‏669، باب «حد الجوار».

13) همان.

14) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏192 «حسن الجوار».

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

اخلاق اجتماعی8

سوغات و عيادت

چه خوب است كه ديدارها، همراه با تحفه و هديه‏اى باشد، تالذت‏بخش‏تر و مودت‏آميزتر گردد.

اصل هديه، جلب محبت و مودت مى‏كند، اگر در ديدارهاى پس ازمسافرت و زيارت باشد، چه بهتر و بيشتر!

از مولايمان على(ع) است:

«الهدية تجلب المحبة‏»; (1) .

هديه، دوستى مى‏آورد.

اين كار، هم بازگشت از سفرها را شيرين مى‏سازد، هم در يادهازنده نگه مى‏دارد و خاطره‏انگيز مى‏شود. چه بسيار كسانى كه خاطره‏شيرين يك سفر را تنها از رهگذر هديه و سوغاتش در ياد خود نگه‏داشته‏اند. عيدى گرفتنهاى دوران كودكى و جوايزى كه دانش‏آموزان‏دريافت مى‏كنند، اغلب جزء شيرين‏ترين و فراموش‏نشدنى‏ترين‏خاطرات زندگى آنهاست.

وقتى افراد يك خانواده، چشم به راه بازگشت مسافرشان از «حج‏»،«مشهد»، شهرهاى داخلى يا سفرهاى خارجى باشند، هنگام آمدنش‏كلمه «سوغات‏»، شيرين‏ترين وردى است كه بر زبانهايشان جارى‏مى‏شود و بر خاطرشان مى‏گذرد. از اين طريق، خانواده نيز خوشحال‏مى‏شوند.

سوغات آوردن (اگر در حد و حدود مناسب و در شان انسان‏باشد) سنتى اسلامى است و نشانه آن است كه «مسافر»، در سفر هم به يادآنها بوده است.

مهم، اصل هديه و سوغات است، قيمت آن چندان مهم نيست.يعنى ارزش معنوى و عاطفى هديه جاى توجه است، نه ارزش مادى وريالى آن.

گاهى يك شيشه عطر، يك تسبيح و سجاده، يك كتاب و مجله،يك دست كفش و لباس، يك كيف و جوراب، يك شيرينى و ميوه‏محلى از محل سفر و ... حلاوتى فراموش‏نشدنى پديد مى‏آورد.

هديه، هر چه باشد.

لازم نيست‏سفر، حتما طولانى يا به جاهاى دور باشد، تا «هديه‏»بطلبد!

و ضرورت هم ندارد كه سوغات، گرانبها و داراى ارزش مادى بالاباشد! گفتيم كه خود سوغات و هديه سفر، ارزشى معنوى و اخلاقى‏دارد، هر چند قيمتش نازل ومقدارش‏اندك‏باشد.

بشنويم از اسوه اخلاق، حضرت رسول(ص) كه فرمود:

«اذا خرج احدكم الى سفر ثم قدم على اهله فليهدهم وليطرفهم ولوبحجارة‏»; (2) .

هر گاه يكى از شما به سفر رفت، هنگامى كه به سوى خانه وخانواده‏اش برمى‏گردد، حتما برايشان هديه و سوغات آورد، حتى اگرشده، سنگى باشد! ...

روشن است كه هدف آن حضرت، آوردن سنگ نيست، بلكه‏مى‏خواهد بفرمايد هديه، هر چند ارزان و ناچيز هم باشد، «موضوعيت‏»دارد و خوب است كه مرد خانه و بزرگ خانواده، دست‏خالى وبى‏سوغات به خانواده‏اش برنگردد.

البته اگر سفر، سفرى معنوى باشد (مانند حج، عمره، سوريه،مشهد و ...) از مسافر آگاه و مكتبى انتظار مى‏رود كه رهاوردهاى معنوى‏از اين سفر براى خانواده و دوستان بياورد و دريافتها، معرفتها،آموختنيهاى سفر را به عنوان يك «ارمغان‏» براى ديداركنندگانش بازگوكند و آنان را در فضاى معنوى و روحانى مسافرت خويش قرار دهد.

متاسفانه اين گونه تحفه‏ها بسيار اندك است و زائران ما، كيف وچمدان خويش را از هر چيز پر مى‏كنند، جز خاطرات معنوى ورهاوردهاى روحى و تربيتى; مگر كسانى انگشت‏شمار، كه خداوند برشمارشان بيفزايد.

عيادت بيمار

از نمونه‏هاى بارز اخلاق معاشرت، رفتن به عيادت بيماران است.چه در شهرى كه هستيم، چه با سفر به شهرى ديگر، چه بيمارانى كه ازخويشاوندان و فاميل‏اند، چه آنان كه دوست و آشنايند، و چه حتى‏عيادت بيماران غريب و بى‏دوست و آشنا!

به قول سعدى: «قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد.» (3) .

تندرستى از نعمتهاى ناشناخته الهى است. آنكه بيمار مى‏شود،چشم به راه ديدار و سركشى و احوالپرسى دوستان و بستگان است و ازتفقد آنان خرسند مى‏شود.

از بهترين كارها كه پاداش بسيار نيز دارد و موجب رضاى خالق ومخلوق است، «عيادت بيمار» است.

اين عمل در اسلام، آداب خاصى دارد. نيكو است كه انسان به‏عنوان سركشى و احوالپرسى از مريض، به سراغ او برود، كم بنشيند(مگر آنكه خود بيمار، طالب و مشتاق باشد بيشتر بنشينيد) دست ونبض بيمار را بگيرد، دست‏بر پيشانى‏اش بگذارد، به مريض دعا كند،ازاو دعا بخواهد، ولى به گونه‏اى باشد كه اسباب زحمت‏بيمار وخانواده‏اش را فراهم نسازد. (4) .

حتى چيزى با خود بردن هنگام رفتن به عيادت بيمار (همان گونه‏كه رايج و مرسوم است) بسيار پسنديده است.

يكى از غلامان امام صادق(ع) مى‏گويد: يكى از آشنايان بيمار شد.جمعى از دوستان به ملاقات او مى‏رفتيم كه در راه، به امام صادق(ع)برخورديم. امام پرسيد: كجا؟ گفتيم: به عيادت فلانى مى‏رويم. فرمود:بايستيد. ما نيز ايستاديم. پرسيد: آيا ميوه‏اى، سيبى، گلابى، عطر و ...چيزى همراه داريد؟ گفتيم: نه، هيچ يك از اينها را نداريم. فرمود: آيانمى‏دانيد هر چه كه نزد بيمار برده شود، با همان خوشحال مى‏شود ومايه راحت و استراحت او است؟ (5) .

اين، حتى نشانه كاهش دردهاى جسمى در سايه خرسنديهاى‏روحى است، چيزى كه در روانشناسى و درمان جديد، به عنوان يك‏دستور درمانى مورد توجه است.

اخلاق پيامبرانه

رفت و آمد به خانه بيماران و عيادتشان و تفقد از حالشان، ازاخلاق انبيايى است و سبب تحكيم رابطه‏ها و تقويت دوستيها و الفت‏خانواده‏هاست.

پيامبر اسلام(ص) نيز به عيادت بيماران مى‏رفت. حتى يك بار ازيك يهودى نيز عيادت فرمود كه همسايه او بود. (6) .

آنچه به عيادت، ارزش مى‏بخشد، خدايى بودن آن و اخلاص درعيادت است، حتى خارج از مرز دوستى و رفاقت و آشنايى و شغل وموقعيت طرف به عيادت رفتن مهم است. اين در آنجا جلوه مى‏كند كه‏مريض، گمنام و بى‏كس و ناشناخته و غريب باشد كه بيش از ديگران‏چشم به راه ديداركنندگان است. تعبير «فى الله‏» كه در روايات عيادت‏بيماران به چشم مى‏خورد، به همين نكته حساس اشاره مى‏كند.

چگونه مى‏توان به اين گوهر دست‏يافت و از كجا مى‏توان «نيت‏خدايى‏» را در عيادتها تشخيص داد؟

عيادت بى‏ريا

وقتى به عيادت بيمارى مى‏رويد، روى چه انگيزه‏اى است؟ آيا ازترس گلايه‏هاى بعدى او و خانواده او است؟ يا اينكه چون همسايه وآشناست و فردا چشم در چشم هم خواهيد انداخت؟ يا چون رئيس ومسؤول است؟ يا براى خدا؟

البته دلجويى از يك بيمار و خانواده‏اش يا رعايت‏حق همسايگى‏و حق رئيس، جاى خود دارد، ولى آيا شده كه جعبه شيرينى يا پاكت‏ميوه‏اى بگيريد و به عيادت بيمارانى در بيمارستانها برويد كه كسى راندارند و شما را هم نمى‏شناسند؟ در ايام جنگ، بعضيها به ديدار وعيادت رزمندگان مجروح مى‏رفتند كه در شهرستانهايى دور از بستگان‏خود تحت درمان بودند، بى‏آنكه سابقه آشنايى با مجروحان جنگى‏داشته باشند، تنها به خاطر خدا و انجام وظيفه دينى و انسانى.

اين كار، بس عظيم است و الهى! و مايه آسانى حساب خداوند درقيامت مى‏گردد. در حديث قدسى آمده است:

«من عاد مؤمنا فى فقد عادنى‏»; (7) .

هر كس در راه من (به خاطر خدا) مؤمنى را عيادت كند، مرا عيادت‏كرده است.

در حديث است كه روز قيامت، پروردگار به بنى‏آدم خطاب‏مى‏كند: مريض شدم چرا به عيادتم نيامدى؟ مى‏گويد: خدايا! توپروردگار جهانيانى، چگونه به عيادت تو مى‏آمدم؟ پاسخ مى‏شنود:فلان بنده‏ام بيمار شد و از او عيادت نكردى! مگر نمى‏دانستى كه اگر به‏عيادتش مى‏رفتى، مرا نزد او مى‏يافتى؟ (8) .

به علاوه، عيادت بيمار، انسان را به ياد قيامت مى‏اندازد و او رامتوجه نعمت تندرستى مى‏سازد و زمينه‏ساز شكر به خاطر سلامتى‏مى‏گردد. از رسول خدا(ص) روايت است كه: به عيادت بيمار و تشييع‏جنازه برويد، كه شما را به ياد آخرت مى‏اندازد. (9) .

عيادت و سوغات بى‏توقع

دانستيم كه اگر به عيادت بيمار، يا هديه و سوغات، جنبه الهى‏بدهيم و آن را به حساب خدا بگذاريم، هم پاداش بيشترى مى‏بريم، هم‏به ترويج اين گونه سنتهاى اسلامى در اخلاق معاشرت، كمك كرده‏ايم.

با اين حساب، نبايد در دادن هديه و بردن سوغات يا رفتن به‏عيادت بيمار، حساب عوض و جايگزين آن را كرد. گلايه از اينكه چراما كه به عيادتش رفتيم، او به عيادت ما نيامد، كم ظرفيتى است، يا اگركسى هنگام بيمارى‏تان از شما عيادت نكرد، شما «مقابله به مثل‏» نكنيد وكريم و بزرگوار باشيد.

رسول اكرم(ص) فرموده است:

«عد من لا يعودك و اهد من لا يهدى لك‏»; (10) .

به عيادت كسى برو كه از تو عيادت نكرده است و براى كسى هديه‏ببر كه براى تو هديه و سوغات نياورده است.

و ... اخلاص و وسعت نظر و بزرگ‏منشى، از همين جاها شناخته‏مى‏شود! ...

پى‏نوشتها:

1) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج‏7، ص‏421.

2) مكارم‏الاخلاق، طبرسى، ص‏266، بحارالانوار، ج‏79، ص‏283.

3) گلستان سعدى، باب هشتم.

4) روايات بيمارى و عيادت و ... را در «مكارم‏الاخلاق‏»، باب 11 مطالعه فرماييد.

5) مكارم‏الاخلاق، ص‏361.

6) همان، ص‏359.

7) همان، ص‏360.

8) ميزان‏الحكمة، ج‏9، ص‏128.

9) همان، ص‏130.

10) كنزالعمال، متقى‏هندى، حديث‏شماره 25150.

نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 13:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387

ابلاغ سیاستهای کلی برنامه پنج ساله پنجم توسط مقام معظم رهبری

بسمه تعالی

عنوان:  ابلاغ سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه در چارچوب سند چشم انداز بیست ساله
تاریخ:  ۱۳۸۷/۱۰/۲۱
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه ای به آقای احمدی نژاد رئیس جمهور، سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه را ابلاغ کردند.
این سیاستهای کلی در چارچوب سند چشم انداز بیست ساله و با رویکرد مبنایی پیشرفت و عدالت، ابلاغ شده است.
سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه دارای 45 بند و شامل سرفصلهای: امور فرهنگی – امور علمی و فناوری – امور اجتماعی – امور اقتصادی و امور سیاسی، دفاعی و امنیتی است.
متن ابلاغیه مقام معظم رهبری به رئیس جمهور که همزمان برای رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شده به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر احمدی نژاد
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت
پیش روی بودن دومین پنجسال از سند چشم انداز دوره ی بیست ساله کشور و ابلاغ بعضی از سیاستهای کلی اصولی مانند سیاستهای کلی اصلی 44 از یکطرف و بعضی تحولات جهانی از طرف دیگر اقتضاء می کند که هرچه زودتر قانون برنامه ی پنجساله پنجم کشور با جهت گیری دستیابی به اهداف مرحله ای متناسب با سند چشم انداز بیست ساله تهیه گردد. اینک سیاستهای کلی برنامه پنجم که باید مبنای تهیه و تدوین قانون برنامه ی پنجساله پنجم     توسعه ی جمهوری اسلامی ایران باشد، ابلاغ می گردد.
انتظار می رود این سیاستها که با رویکرد مبنایی پیشرفت و عدالت تنظیم شده، بتواند در جای جای کلیه فعالیتهای کشور چه در بُعد تقنین و چه در بُعد اجرا ظاهر گردد. بی گمان اهتمام و دقت نظر جنابعالی و هیئت محترم دولت و مجلس محترم شورای اسلامی و سایر دستگاههای رئیسی نظام می تواند در این باره نقش تعیین کننده ایفا کند. انتظار دارم در دوره ی پنجساله آینده اقدامات اساسی برای تدوین الگوی توسعه ایرانی ـ اسلامی که رشد و بالندگی انسانها بر مدار حق و عدالت و دستیابی به جامعه ای متکی بر ارزشهای اسلامی و انقلابی و تحقق شاخصهای عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه گانه ی کشور صورت گیرد.
مشارکت جدی اندیشه وران حوزه و دانشگاه در تبیین مقوله ی عدالت و اقتضائات آن نقشی تعیین کننده در این امر دارد. لازم می دانم از مجمع محترم تشخیص مصلحت نظام و هیأت محترم دولت و دبیرخانه مجمع و نیز کارشناسان فعال و همکار با این مجموعه ها که در تنظیم پیشنهادهای مربوط به سیاستهای کلی برنامه ی پنجم نقش آفرینی کرده اند، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.
نسخه ی حاوی مجموعه ی سیاستها همزمان برای مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت ارسال می شود.
سیدعلی خامنه ای

سياستهاى كلى برنامه پنجم توسعه اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جمهورى اسلامى ايران

ـ امور فرهنگى
1ـ تكميل و اجراى طرح مهندسى فرهنگى كشور و تهيه پيوست فرهنگى براى طرح‏هاى مهم.
2ـ‌ زنده و نمايان نگه داشتن انديشه دينى و سياسى حضرت امام خمينى(ره) و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسى در تمام سياست گذارى‏ها و برنامه ريزى‏ها.
3ـ‌ تقويت قانونگرايى، انضباط اجتماعى، وجدان كارى، خودباورى، روحيه كار جمعى، ابتكار، درستكارى، قناعت، پرهيز از اسراف و اهتمام به ارتقاء كيفيت در توليد.
4ـ مقابله با جريانات انحرافى در حوزه دين و زدودن خرافات و موهومات.
5ـ استفاده بهينه از فناورى‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى براى تحقق اهداف فرهنگى نظام.
6ـ ايجاد درك مشترك از چشم انداز بيست ساله و تقويت باور و عزم ملى براى تحقق آن.

ـ امور علمى و فناورى
7ـ تحول در نظام آموزش عالى و پژوهش در موارد زير:
1ـ 7ـ افزايش بودجه تحقيق و پژوهش به 3 درصد توليد ناخالص داخلى تا پايان برنامه پنجم و افزايش ورود دانش آموختگان دوره كارشناسى به دوره‏هاى تحصيلات تكميلى به 20 درصد.
2ـ 7ـ دستيابى به جايگاه دوم علمى و فناورى در منطقه و تثبيت آن در برنامه پنجم.
3ـ 7ـ ارتباط مؤثر بين دانشگاهها و مراكز پژوهشى با صنعت و بخشهاى مربوط جامعه.
4ـ 7ـ توانمندسازى بخش غيردولتى براى مشاركت در توليد علم و فناورى.
5ـ 7ـ دستيابى به فناورى‏هاى پيشرفته مورد نياز.
8ـ تحول در نظام آموزش و پرورش با هدف ارتقاء كيفى آن بر اساس نيازها و اولويتهاى كشور در سه حوزه دانش، مهارت و تربيت و نيز افزايش سلامت روحى و جسمى دانش‏آموزان.
9ـ تحول و ارتقاء علوم انسانى با: تقويت جايگاه و منزلت اين علوم، جذب افراد مستعد و با انگيزه، اصلاح و بازنگرى در متون و برنامه‏ها و روش‏هاى آموزشى، ارتقاء كمى و كيفى مراكز و فعاليتهاى پژوهشى و ترويج نظريه‏پردازى، نقد و آزادانديشى.
10ـ گسترش حمايتهاى هدفمند مادى و معنوى از نخبگان و نوآوران علمى و فناورى از طريق: ارتقاء منزلت اجتماعى، ارتقاء سطح علمى و مهارتى، رفع دغدغه خطرپذيرى مالى در مراحل پژوهشى و آزمايشى نوآورى‏ها، كمك به تجارى سازى دستاوردهاى آنان.
11ـ تكميل و اجراى نقشه جامع علمى كشور.

ـ امور اجتماعى
12ـ تقويت نهاد خانواده و جايگاه زن در آن و در صحنه‏هاى اجتماعى و استيفاى حقوق شرعى و قانونى بانوان در همه عرصه‏ها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان.
13ـ تقويت هويت ملى جوانان متناسب با آرمانهاى انقلاب اسلامى، فراهم كردن محيط رشد فكرى و علمى و تلاش در جهت رفع دغدغه‏هاى شغلى، ازدواج، مسكن و آسيبهاى اجتماعى آنان، توجه به مقتضيات دوره جوانى و نيازها و تواناييهاى آنان.
14ـ اصلاح نظام ادارى و قضايى در جهت: افزايش تحرك و كارآيى، بهبود خدمت رسانى به مردم، تأمين كرامت و معيشت كاركنان، به كارگيرى مديران و قضات لايق و امين و تأمين شغلى آنان، حذف يا ادغام مديريتهاى موازى، تأكيد بر تمركز زدايى در حوزه‏هاى ادارى و اجرايى، پيشگيرى از فساد ادارى و مبارزه با آن و تنظيم قوانين مورد نياز.
15ـ هويت بخشى به سيماى شهر و روستا، باز آفرينى و روزآمد سازى معمارى ايرانى - اسلامى، رعايت معيارهاى پيشرفته براى ايمنى بناها و استحكام ساخت و سازها.
16ـ تقويت و كارآمد كردن نظام بازرسى و نظارت، اصلاح قوانين و مقررات در جهت رفع تداخل ميان وظايف نهادهاى نظارتى و بازرسى.
17ـ اولويت دادن به ايثارگران انقلاب اسلامى در عرضه منابع مالى و فرصتها و امكانات و مسؤوليتهاى دولتى در صحنه‏هاى مختلف فرهنگى و اقتصادى.
18ـ اهتمام به توسعه ورزش و حمايت از گسترش فعاليت‏هاى گردشگرى با تأكيد بر سفرهاى زيارتى.
19ـ تأكيد بر رويكرد انسان سالم و سلامت همه جانبه با توجه به:
1ـ 19ـ يكپارچگى در سياستگذارى، برنامه ريزى، ارزشيابى، نظارت و تخصيص منابع عمومى.
2ـ 19ـ ارتقاء شاخصهاى سلامت هوا، امنيت غذا، محيط و بهداشت جسمى و روحى.
3ـ 19ـ كاهش مخاطرات و آلودگى‏هاى تهديد كننده سلامت.
4ـ 19ـ اصلاح الگوى تغذيه جامعه با بهبود تركيب و سلامت مواد غذايى.
5ـ 19ـ توسعه كمى و كيفى بيمه‏هاى سلامت و كاهش سهم مردم از هزينه‏هاى سلامت به 30% تا پايان برنامه پنجم.
20ـ ارتقاء امنيت اجتماعى:
1ـ 20ـ مبارزه همه جانبه با مواد مخدر و روانگردان و اهتمام به اجراى سياستهاى كلى مبارزه با مواد مخدر.
2ـ 20ـ سامان بخشى مناطق حاشيه‌نشين و پيشگيرىوكنترل ناهنجارى‏هاى عمومى ناشى از آن.
3ـ 20ـ استفاده از ابزارهاى فرهنگى، آموزشى و رسانه‏ها براى پيشگيرى و مقابله با ناهنجارى‏هاى فرهنگى و اجتماعى.

ـ  امور اقتصادى
 الف) رشد مناسب اقتصادى با تأكيد بر:
21ـ تحقق رشد مستمر و پرشتاب اقتصادى به ميزان حداقل 8% نرخ رشد ساليانه توليد ناخالص داخلى ‏با:
1ـ 21ـ توسعه سرمايه گذارى از طريق كاهش شكاف پس انداز - سرمايه گذارى با حفظ نسبت پس‏انداز به توليد ناخالص داخلى حداقل در سطح 40 درصد و جذب منابع و سرمايه‏هاى خارجى.
2ـ 21ـ ارتقاء سهم بهره‏ورى در رشد اقتصادى به يك سوم در پايان برنامه.
3ـ 21ـ بهبود فضاى كسب و كار كشور با تأكيد بر ثبات محيط اقتصاد كلان، فراهم آوردن زيرساخت‏هاى ارتباطى، اطلاعاتى، حقوقى، علمى و فناورى مورد نياز، كاهش خطرپذيرى‏هاى كلان اقتصادى، ارائه مستمر آمار و اطلاعات به صورت شفاف و منظم به جامعه.
4ـ 21ـ تقويت و توسعه نظام استاندارد ملى.
22ـ تغيير نگاه به نفت و گاز و درآمدهاى حاصل از آن، از منبع تأمين بودجه عمومى به «منابع و سرمايه‏هاى زاينده اقتصادى» و ايجاد صندوق توسعه ملى با تصويب اساسنامه آن در مجلس شوراى اسلامى در سال اول برنامه پنجم و برنامه ريزى براى استفاده از مزيت نسبى نفت و گاز در زنجيره صنعتى و خدماتى و پايين دستى وابسته بدان با رعايت:
1ـ 22ـ واريز سالانه حداقل 20 درصد از منابع حاصل از صادرات نفت و گاز و فرآورده‏هاى نفتى به صندوق توسعه ملى.
2ـ 22ـ ارائه تسهيلات از منابع صندوق توسعه ملى به بخش‏هاى خصوصى، تعاونى و عمومى غيردولتى با هدف توليد و توسعه سرمايه گذارى در داخل و خارج كشور با در نظر گرفتن شرايط رقابتى و بازدهى مناسب اقتصادى.
3ـ 22ـ قطع وابستگى هزينه‏هاى جارى دولت به درآمدهاى نفت و گاز تا پايان برنامه.
23ـ اصلاح ساختار نظام بانكى با اجراى كامل و روزآمد قانون بانكدارى بدون ربا و نهادينه كردن نظام‏هاى قرض‏الحسنه، تأمين اعتبارات خرد و اعتبارات لازم براى سرمايه گذارى‏هاى بزرگ.
24ـ ارتقاء كمى و كيفى بازارهاى مالى(سرمايه، پول و بيمه) با تأكيد بر كارايى، شفافيت و سلامت.
25ـ تحقق سياست‏هاى كلى اصل44 قانون اساسى والزامات مربوط به هر يك از بندها با تأكيدبر:
1ـ25ـ حمايت از شكل‏گيرى بازارهاى رقابتى.
2ـ25ـ ايجاد ساختارهاى مناسب براى ايفاى وظايف حاكميتى(سياست گذارى، هدايت و نظارت).
3ـ25ـ تنظيم سياست‏هاى تشويقى در جهت تبديل فعاليت‏هاى غيرمتشكل (نهاد خانوار) به فعاليت‏هاى واحدهاى حقوقى.
4ـ25ـ ايجاد بازار رقابتى براى ارائه خدمات بيمه درمانى.
26ـ توجه به ارزش اقتصادى، امنيتى، سياسى و زيست محيطى آب با تسريع در استحصال، عرضه، نگهدارى و مصرف آن و مهار آبهايى كه از كشور خارج مى‏شود با اولويت استفاده از منابع آبهاى مشترك.
27ـ سرمايه گذارى در استحصال و استخراج گاز و نفت و معادن مشترك با كشورهاى همسايه با رعايت سياست‏هاى كلى اصل 44 قانون اساسى.
28ـ حفظ ذخاير راهبردى ارزى به مقدارى كه اطمينان از تأمين نيازهاى اساسى كشور در مدت معين (براساس مصوبه شوراى عالى امنيت ملى) حاصل گردد.
29ـ تأكيد بر راهبرد توسعه صادرات به ويژه در بخش خدمات با فناورى بالا به نحوى كه كسرى تراز بازرگانى بدون نفت كاهش يافته و توازن در تجارت خدمات ايجاد گردد.
30ـ گسترش همه جانبه همكارى با كشورهاى منطقه جنوب غربى آسيا در تجارت، سرمايه‏گذارى و فناورى.
31ـ ارتقاء و هماهنگى ميان اهداف توسعه‏اى: آموزش، بهداشت و اشتغال به طورى كه در پايان برنامه پنجم، شاخص توسعه انسانى به سطح كشورهاى با توسعه انسانى بالا برسد.
32ـ تبديل نظام بودجه ريزى كشور به بودجه ريزى عملياتى.
33ـ برقرارى ارتباط كمى و كيفى ميان برنامه پنج‏ساله و بودجه‏هاى ساليانه با سند چشم‏انداز با رعايت شفافيت و قابليت نظارت.

 ب) گسترش عدالت اجتماعى با:
34ـ تنظيم همه فعاليت‏هاى مربوط به رشد و توسعه اقتصادى بر پايه عدالت اجتماعى و كاهش فاصله ميان درآمدهاى طبقات و رفع محروميت از قشرهاى كم درآمد با تأكيد بر موارد زير:
1ـ 34ـ جبران نابرابرى‏هاى غيرموجه درآمدى از طريق سياستهاى مالياتى، اعطاى يارانه‏هاى هدفمند و ساز و كارهاى بيمه‏اى.
2ـ 34ـ تكميل بانك اطلاعات مربوط به اقشار دو دهك پايين درآمدى و به هنگام كردن مداوم آن.
3ـ 34ـ هدفمند كردن يارانه‏هاى آشكار و اجراى تدريجى هدفمند كردن يارانه‏هاى غيرآشكار.
4ـ 34ـ تأمين برخوردارى آحاد جامعه از اطلاعات اقتصادى.
35ـ اقدامات لازم براى جبران عقب ماندگى‏هاى حاصل از دورانهاى تاريخى گذشته با تأكيد بر:
1ـ 35ـ‌ ارتقاء سطح درآمد و زندگى روستاييان و كشاورزان با تهيه طرحهاى توسعه روستايى، گسترش كشاورزى صنعتى، صنايع روستايى و خدمات نوين و اصلاح نظام قيمت‏گذارى محصولات كشاورزى.
2ـ 35ـ‌گسترش فعاليت‏هاى اقتصادى در مناطق مرزى و سواحل جنوبى و جزاير با استفاده از ظرفيت‏هاى بازرگانى خارجى كشور.
3ـ 35ـ‌كاهش فاصله دو دهك بالا و پايين درآمدى جامعه به طورى كه ضريب جينى به حداكثر 35/0 در پايان برنامه برسد.
4ـ 35ـ‌ انجام اقدامات ضرورى براى رساندن نرخ بيكارى در كشور به 7 درصد.
5ـ 35ـ‌ تأمين بيمه فراگير و كارآمد و گسترش كمى و كيفى نظام تأمين اجتماعى و خدمات بيمه درمانى.
6ـ 35ـ‌ توسعه نظام‏هاى پيشگيرى از آسيب‏هاى فردى و اجتماعى.
7ـ 35ـ‌ حمايت از اقشار محروم و زنان سرپرست خانوار.
8ـ 35ـ ‌توسعه بخش تعاون با هدف توانمندسازى اقشار متوسط و كم‏درآمد جامعه به نحوى كه تا پايان برنامه پنجم سهم تعاون به 25 درصد برسد.

ـ امور سياسى، دفاعى و امنيتى
36ـ تقويت حضور و مشاركت مردم در عرصه‏هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى.
37ـ جهت دهى جريانات سياسى به پايبندى به ارزش‏هاى اسلامى - انقلابى، دفاع از منافع‏ملى، دشمن‏ستيزى، قانون پذيرى و اصول اخلاقى.
38ـ حمايت از آزادى‏هاى مشروع و صيانت از حقوق اساسى ملت.
39ـ اعتلاى شأن، موقعيت، اقتدار و نقش جمهورى اسلامى ايران در منطقه و نظام بين‏الملل به‏منظور تحكيم امنيت ملى و پيشبرد منافع ملى با تأكيد بر:
1ـ 39ـ تقويت همكارى‏هاى دوجانبه، منطقه‏اى و بين‏المللى با اولويت كشورهاى همسايه.
2ـ 39ـ تقويت روابط سازنده با كشورهاى غيرمتخاصم.
3ـ 39ـ بهره‏گيرى از روابط براى افزايش توان ملى.
4ـ 39ـ مقابله با افزون خواهى و اقدام متجاوزانه در روابط خارجى.
5ـ 39ـ تلاش براى رهايى منطقه از حضور نظامى بيگانگان.
6ـ 39ـ حمايت از مسلمانان و ملت‏هاى مظلوم و مستضعف بويژه ملت فلسطين.
7ـ 39ـ تلاش براى همگرايى بيشتر ميان كشورهاى اسلامى.
8ـ 39ـ تلاش براى اصلاح ساختار سازمان ملل.
9ـ 39ـ سازماندهى تلاش مشترك براى ايجاد مناسبات و نظامات جديد اقتصادى، سياسى و فرهنگى منطقه‏اى و جهانى با هدف تأمين عدالت، صلح و امنيت جهانى.
40ـ حضور فعال و هدفمند در سازمانهاى بين‏المللى و منطقه‏اى و تلاش براى ايجاد تحول در رويه‏هاى موجود بر اساس ارزشهاى اسلامى.
41ـ ارتقاء نقش مديريتى ايران در توزيع و ترانزيت انرژى، افزايش فرصتهاى صادراتى، جذب سرمايه و فناورى‏هاى پيشرفته و كمك به استقرار نظام پولى، بانكى و بيمه‏اى مستقل با كمك كشورهاى منطقه‏اى و اسلامى و دوست با هدف كاهش وابستگى به سيستم پولى نظام سلطه.
42ـ تقويت تعامل فرهنگى، حقوقى، سياسى و اقتصادى با جهان بويژه حوزه تمدن اسلامى – ايرانى.
43ـ‌ تقويت هويت اسلامى و ايرانى ايرانيان خارج از كشور، كمك به ترويج خط و زبان فارسى در ميان آنان، حمايت از حقوق آنان و تسهيل مشاركت آنان در توسعه ملى.
44ـ تحكيم و ارتقاء امنيت پايدار، فراگير و تضمين كننده اهداف و منافع ملى با تأكيد بر:
1ـ 44ـ تقويت نقش مردم و اطلاعات مردمى در پيشگيرى از تحركات ضد امنيتى.
2ـ 44ـ تقويت و تعامل مؤثر دستگاه‏هاى اطلاعاتى، انتظامى و قضايى و هماهنگى بين آنها براى تأمين اشراف اطلاعاتى و مقابله با هر نوع اخلال در امنيت عمومى، اقتصادى و اجتماعى و مقابله با تهديدهاى نرم.
3ـ 44ـ ايجاد سامانه يكپارچه نرم‏افزارى اطلاعاتى، ارتقاء سطح حفاظت از اطلاعات رايانه‏اى، توسعه علوم و فناورى‏هاى مرتبط با حفظ امنيت سامانه‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى به منظور صيانت از فضاى تبادل اطلاعات، تقويت فنى براى مقابله با تخلفات در فضاهاى رايانه‏اى و صيانت از حريم فردى و عمومى.
4ـ 44ـ تقويت زير ساخت‏هاى انسجام و همبستگى ملى براى پيشگيرى و مقابله با عوامل بروز گسست‏هاى هويتى، اجتماعى، فرهنگى و اعتقادى.
45ـ ارتقاء توانمندى‏هاى دفاعى و قدرت بازدارندگى به منظور دفاع از حاكميت، تماميت ارضى، منافع و امنيت ملى و مقابله مؤثر با تهديدهاى خارجى و ايجاد توازن منطقه‏اى با تأكيد بر:
1ـ 45ـ‌ كسب دانش و فناورى‏هاى نو و نرم‏افزارهاى پيشرفته دفاعى و نوسازى و بازسازى صنايع دفاعى، افزايش ضريب خودكفايى با توسعه تحقيقات و بهره‏مندى از همه ظرفيت‏هاى صنعتى كشور.
2ـ 45ـ‌ اهتمام به حضور نيروهاى مردمى در امنيت و دفاع از كشور و انقلاب با تقويت كمى و كيفى بسيج مستضعفان.
3ـ 45ـ‌ گسترش پدافند غيرعامل.
4ـ 45ـ‌ امنيت پايدار مناطق مرزى و كنترل مؤثر مرزها.



نوشته شده توسط محمدرضانورعلیزاده در 11:21 |  لینک ثابت   •